ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

"مجارات" مجرمین در جمهوری اسلامی : مرتضوی همسرش را مدیرکل تامین اجتماعی کرد


آقای خاتمی این  است اصلاحات در نظام ولایی و دینی شما

مرتضوی همسرش را مدیرکل تامین اجتماعی کرد

بازتاب : مرتضوی همسرش هما فلاح تفتی را به سمت مدیرکل آموزش و پژوهش منصوب کرد. بعد از حادثه فوت ستار بهشتی در حین بازجویی، بار دیگر داغ فاجعه کهریزک زنده شد و برخی گفتند اگر طی این سه سال با مرتضوی و هم پرونده هایش برخورد قانونی می شد، ماجرای ستار بهشتی رخ نمی داد
.
سعید مرتضوی همسرش هما فلاح تفتی را به سمت مدیرکل آموزش و پژوهش سازمان تامین اجتماعی منصوب کرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، خانم دکتر فلاح تفتی، سال گذشته به عنوان رئیس بیمارستان شریعت رضوی معرفی شده بود و قبل از آن ظاهرا مسوول اداره کلینیک اداره کل تامین اجتماعی تهران بوده است.
.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

دادخواهی خون ستار بهشتی ، در این بی داد همه مسئولیم ! ،متحد شویم

او را مظلومانه درست در روزی به صلابه کشیدند و خونش را ریختند که در آمریکا آقای باراک اوباما دوباره برای 4 سال دیگر به ریاست جمهوری انتخاب شد

با ابن کار رژیم خواست به چند هدف برسد  اولن به آمریکا بگوید که آزادیخواهان و نویسندگان  این سرزمین را می کشیم و به پای انتخاباتتان قربانی می کنیم و شما هم هیچ نمی توانید بکنید دومن به ملیونها وبلاگ نویس و کاربر اینترنتی در ایران و جهان هم هشدار دهند که دست از نویسندگی و آبروریزی ما بردارید والی سرنوشت ستار بهشتی در انتظار شما هم خواهد بود

پیامشان مشخص بود ما همچنان می کشیم وشکنجه می کنیم و شما هم جزء سر و صدایی چند یا گریه و زاری کاری از دستتان بر نمی آید ! آن حقوق بشر را هم ما نمی پذیریم .

پیام این بود ؛ حفقان بیشتر ، رعب و ترس بیشتر ،  تا آنها بتوانند در کمال آسایش به معاملات آشکار و پنهان خود با"آن"شیطان بزرگ" و شیطانهای کوجک بپردزاند .

 کارشان است ، آنها 33 سال با همین روش تا کنونی ، کشتند و برده اند ، ولی چرا توانسته اند ؟ چرا باید اینگونه باشد ؟ چرا باید جان انسان ایرانی پشیزی  ارزش نداشته باشد مگر زندگی ایرانی با دیگران فرقش چیست ؟ یا دقیقتر بگویم زندگی ایرانی در قرن 21 واقعن چه معنا دارد ؟

هر روز می شنویم و می بینیم یک یا چند نفر از میان ما رخت بر می بندند ، آنها هزاران آرزو داشتند ، آنها برای میهنشان 3 دهه یا بیشتر مبارزه کردند ، درد دوری از عزیزان و وطنشان را سالها تحمل نمودند و فقط یک آرزو داشتند ، آرزویی بسیار پاک و مقدس ....آزادی وطن....ولی چرا تمام این مبارزان به این بدیهیترین آرزو در قرن 21 نرسیدند ؟ آیا در وطن خود زندگی کردن و با دوستان وآشنایان بدون ترس از اعدام و شکنجه ، روزگار را سپری کردند آروزییست بس بزرگ ؟

آیا آنهایی که همچنان در خارج از کشور بر خر مراد سوارند و در خودشیفتگی ایدئولوژیک و سکتاریسم گروهی خود پای می فشرند و مانع هر اتحاد و انسجامی می شوند ، واقعن فکر می کنند که فردا یا فرداهایی این شتر بر در منزل آنها نخواهد نشست ؟ آنهایی که شب و روز وطن  وطن می کنند ! ولی پای عمل که می رسد آن کار دیگر می کنند ؟ آیا همین است زندگی ایرانی ؟

 در کشوری که ریختن خون انسان ساده تر و ارزانتر از ریختن خون یک حیوان است  زندگی چه معنای بیهوده ای دارد. در کشوری که عشق را محبت را هم آغوشی را سنگسار می کنند ،  زندگی چه معنای حقیر و کوچکی دارد

راستی چگونه می شود خوشبخت زیست ؟ وقتی می دانیم هزاران مادر در گوشه  زندانهای سرد و نمناک خامنه ای شبها در سکوت وتنهایی اشک می ریزند و در فکر عزیزان 4-5 ساله شان تا صبح می گریند و می گریند ؟ آیا آن دیگرانی که دربیرون از چهار دیواری زندان به خود مشغولند ، هیچ به شبهای دراز این زنان فکر می کنند ؟ مگر فرزندان نسرین ستودها چه گناه کبیره ای مرتکب شده اند؟ نسرین ستوده چه کرده است ؟ جمهوری اسلامی چرا می تواند بدون هزینه اینهمه جنایت کند ؟ و چگونه است که ایرانی اینهمه را می بیند و می شنود ولی اقدامی اساسی و جدی نمی کند ؟

جمهوری اسلامی  به من و تو پاسخی بسیار ساده داده است او در مقابل خود مانعی نمی بیند ، رژیم قدرتی را مشاهده نمی کند که ترس بر اندامش بیندازد و آنها را به فکر وادارد تا دست بردارند از اینهمه بی داد و ظلم .رژیم عده ای اصلاحطلب بی خاصیت را در کنارش دارد که هر از چندی از او خواهش می کنند طوری بکشد و شکنجه کند که باعث آبر وریزی نشود  و ما ملیونها ایرانی در خارج و داخل ! ما چه کردیم و می کنیم و منتظر کدامین معجزه هستیم ؟

چرا ستار زنده نیست چون ما هم مقصریم اگر ما ایرانیان به مانند مردم سایر کشورها یک صدا خواهان احقاق حقوق زندانیان سیاسی بودیم ودر همان روز آغازین جمهوری اسلامی 22 بهمن 1357،  زمانی که بالای آن مدرسه کذایی رفاه ، خمینی دستور قتل دهها افسر ارتش را صادر کرد ، افسرانی که به خواسته او لبیک گفته بودند و از او حمایت کرده بودند ، اگر این "رهبران سیاسی ایران" همانجا می ایستادند و به خونریزی نه می گفتند ما شرایط بهتری داشتیم اگر بسیاری از سیاسیون ما  در این زمینه به مانند 33 سال گذشته در فکر منافع گروهی خویش هنوز هم چرتکه و حساب نمی انداختند ،  امروز ستار هنور در میان ما بود ، و در زندانهای خامنه ای دیگر زنی چه سیاسی و چه عادی وجود نداشت ، مادران در کنار فرزندانشان بودند

اگر ما می توانستیم بر روی حد اقلها با یکدیگر به تفاهم برسیم ، گردان دلیر ایرانی را اینچنین مظلومانه به زیر شنکجه های طاقت فرسا نمی بردند.ما مقصریم ، همه ما در قتل این عزیزان مسئولیم ، مایی که ادعای آزادیخواهی و حقوق بشر داریم ولی عملن در سردابهای کهنه و تنگ و تاریک ایدئولوژی و سیاست همچنان به تنیدن پیله خود مشغولیم و نمی خواهیم لحظه ای دست از این منافع حقیرانه خود برداریم

همه ما ا باید پاسخ گو باشیم از پادشاهی خواه و جمهوریخواه گرفته تا چپ دیروز و چپ امروز از مجاهد و دموکرات تا کومله و سبز براداز . اگر ستارهای دیگری فردا به دار کشیده شدند ،  چزء شعارهای تو حالی چه راه حل منطقی و عملی دارید ؟ چگونه می شود ستوده ها را آزاد کرد ؟ راه کار شما چیست ؟ من یک پاسخ ساده و کوتاه دارم تمام ایرانیان خارج و داخل باید برای براندازی این حکومت ستار کش متحد شوند ! چه در غالب شورای ملی ایران و یا هر شکل دیگری ، اینکه این اتحاد چگونه ممکن می گردد  مهم نیست ! مهم  آن است که تمام اپوزسیون فردا اعلامیه دهد و در آن فقط بنویسد ستوده باید آزاد گردد و یا زنان زندانی باید همین فردا درکنار فرزندانشان باشند  آیا این خواسته سختی است آقای اپوزسیون ؟ چرا نمی خواهید متحدن دست به این کار زنید ؟ مگر شب و روز فریاد نمی زنید که رژیم انسان کش است و شما نیستید ، اگر واقعن ریگی در کفش ندارید چرا دست به اقدامی نمی زنید تا موثر واقع گردد ؟ آن اقدام موثر همانا قدرت نمایی ملتی متحد است ، تا رمانی که هر جریان سیاسی خود به تنهایی برای تعدادی هوادار اطلاعیه ای صادر کند ملیونها انسان دیگر بی اطلاع می مانند و هیچ تاثیری نخواهد داشت ولی وقتی دهها هزار فعال سیاسی و تمام چهره های مطرح با اتحادی جدی خواهان اقدامی عملی شوند رژیم و جهان می شنود. آنها خواهند دید که چند ده هزار ایرانی در مقابل سازمان ملل متحد  یک پارچه خواهان آزادی زندانی سیاسی هستند. 

وقتی هزاران شخصیت مطرح ایرانی با دهها هزار فعال سیاسی دیگر پیامی را صادر می کنند و بدون در نظر گرفتن اختلافات مرسوم و ترس از قرار گرفتن اسامی گوناگون در پای اطلاعیه مفروض ودر کنار یکدیگر باعث می شود که  رژیم هم آنرا نتواند به بی خیالی طی کند و ناگزیر می شود که خود را از نشنیدن بیرون آورد و اعتراض را بشنود علاوه بر این جهانیان هم بر بی عملی ایرانیان سر تکان نمی دهند ، موردی که در اعتراضات وسیع کاربران اینترنتی در اعتراض به قتل ستار بهشتی به خوبی اثبات شد و فقط پس از اعتراض دهها هزار بلاگر و صدها هزار کاربر اینترنتی بود که دولتهای جهان متوجه این جنایت شدند و عکس العمل نشان دادند این موفقیت فقط با این اعتراض فرا سازمانی و فرا ائدولوژیک ممکن گردید.

نتیجه ای که از این رویداد می شود گرفت این است که راه مشخص است و نتیجه هم روشن است ولی باید پرسید که چرا آین آقایان اپوزسیون اقدام به این اتحاد ملی نمی کنند چرا اینها نمی خواهند به خامنه ای التیماتوم دهند تا او دیگر به این سادگی ستار ها را به زندان نکشد و بکشد. ولی چرا تا کنون چنین اتحادی صورت نگرفته است ؟ کدام جرایانات و افراد،  نمی خواهند این اتحاد صورت گیرد و چرا ؟چرا اینها نمی خواهند ستارهای دیگری کشته نشوند آیا وظیفه وبلاگ نویسان مستقل این نیست که اینها را با نام و سازمان به مردم معرفی کنند ودر مرحله بعد آنها راد با نام و نشان افشا کرد ؟

 باید برای تفاهم بیشتر و آب شدن یخهای کدرورت گذشته ها  از کمترین نقاط مشترک حرکت کرد

شعار زنان و کودکان زندانی  آزاد باید گردند می تواند اولین شعار ملی در این مسیر باشد همزمان می شود نیروهای سیاسی برانداز را به حول این  یا آن شعار گرد آورد

آقایان "شخصیتهای اپوزسیون"  کافیست 30 سال مغازه داری احزاب و سازمانهای سیاسی در غربت.  آقای سیاسی کافیست شعار توخالی در خارج

 باید از ستار شهامت ایستاده مردن را آموخت ، ستار این گرد دلاور شجاعانه در مقابل دژخیم ایستاد و به آنها نه گفت ، او خواهان نابودی این ظلم و جنایت بود او در ایران سرنگونی می خواست و در این راه تا به آخر رفت

 ما در کجای کاریم ؟ ستار بهشتی  به زبانی رسا گفت این زندگی نیست ننگ است او گفت مردن بهتر است از این زندگی برده وار ، ستار چه صادقانه سر بر این راه نهاد. او به خاطر ترس از مرگ خود کشی نکرد ، مبارزه کرد و رزمید او شعار نداد عمل کرد. ستار یک آرزو داشت ....... اتحاد ملی برای رهایی ایران........م .

ستار بهشتی ، جاودانه شد

فرید   

 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

بازداشت 3 بازجوی ستار بهشتی ! ستار را می کشند بعد هم قاتل بزرگ، قاتل کوچک را باز داشت می کند

لعنت به من و ما گر که آرام بگیریم
این یک شکست مسلم برا ی حکومت و اصلاحطلبانی بود که بعد از5 روز تازه از خواب بیدار شدند
  مرگ جانسوزقهرمان وبلاگ نویس ما  بار دیگر ثابت کرد که اگر متحد اقدام کنیم،  می توانیم دستان خونین این قابلان را به جهانیان نشان دهیم  می توانیم آنها را وادار به اعتراف کنیم ،ما می توانیم حتا آنها را به وسیله خودشان دستگیر کنیم و در نهایت ما می توانیم ضحاک را در دماوند به زنجیر کشیم تا دیگر نتواند ستارها و نسرینهای ما را از ما بگیرد و اینگونه یکی را زیر شکنجه به قتل رسانند و بر نسرینهای بی گناه ما آن کنند که همه می دانیم .
 این جانیان باید بدانند که دیگر ما نخواهیم گذاست آنها خون قهرمانترین قهرمانان ما را بذون هزینه های گزاف بگیرند باید متحد شد چرا که رهایی در یک قدمی ماست
لعنت به من و ما گر که آرام بگیریم 


نیمروز به نقل از سایت دولتی شبكه ایران، به دنبال دستور رییس قوه قضائیه برای پیگیری سریع پرونده مرگ ستار بهشتی، خبرنگار شبكه ایران مطلع شد، 3 تن از كسانی كه مسئول بازجویی از این متهم بودند، بازداشت شده اند.

اخبار دریافتی حاكی است، پس از مرگ این وبلاگ نویس و انتشار خبر آن در رسانه های مختلف، آیت الله آملی لاریجانی، رییس قوه قضائیه به محض اطلاع از موضوع، دستور رسیدگی سریع به این پرونده را داده و تاكید كرده است، ظرف یك هفته، كلیه ابعاد ماجرا روشن و مقصران معرفی شون

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

اکثریت مطلق کاربران افق : بک رهبر محبوب و فراجناحی متحد کننده اپوزسیون خواهد شد

مجتبا واحدی در صدای آمریکا :من در همکاری با آقای پهلوی مشکلی نمی بینم واپوزوسیون درست برعکس وضعیت رژیم روز به روز وضعیتش بهتر می شود 


دیروز به تاریخ 30 اکتبر 2012  برنامه افق صدای آمریکا به مدیریت برنامه ساز توانای آن آقای دهقانپور میز گردی رابا نام اتحاد اپوزسیون تشکیل داد طبق روال همیشگی برنامه افق ، پرسشی نیز در فیسبوک مطرح شده بود که در آغاز این برنامه به سمع بینندگان این برنامه می رسد .پرسش این بار افق این بود  ؛ که چه اتفاقی باید رخ دهد تا اپوزسیون جمهوری اسلامی متحد شود ؟ که اکثریت مطلق کاربران به " ظهور یک رهبر محبوب و فراجناحی "رای دادند

 

در این میز گرد از آقایان واحدی ، خادم و تقی زاده دعوت به عمل آمده بود تا نظرات خود را در رابطه با اتحاد اپوزسیون و شورای ملی ایران بیان کنند با وجود ایراداتی که به نظرات آقای واحدی دارم و در پایین به برخی از آنها اشاره خواهم کرد ولی در این گفتگو  صحبتهای ایشان را مثبت ارزیابی می کنم آقای واحدی در بخشی از این برنامه عنوان کردند که حاضر به همکاری با  نیروهای اپوزسیون هستند و اصولن اصلاحطلبان را درکل جزء اپوزسیون قرار ندادند ایشان در پاسخ به پرسش آقای دهقان نژاد که  نظرشان در رابطه با همکاری با آقای رضا پهلوی چیست پاسخ دادند که  در این راستا با آقای رضا پهلوی هیچگونه مشگلی ندارند ولی ایشان از برخی هواداران شاهزاده گله مند هستند  که در ذیل به اختصار به آن حواهم پرداخت   ، آقای تقی زاده مهمان دیگر این برنامه نظرات بسیار مثبتی نسبت به اتحاد در اپوزسیون اتحاذ کردند و به عنوان مهمان کمیته موقت ، نظزات  بسیار شفاف و اصولی  راعنوان کردند که در کل با نظرات ایشان موافقم

 ولی موضوع این نوشته نوع برخورد و مواضع چندپهلوی آقای خادم و خادمها می باشد  

در قسمتی از برنامه افق ، آقای خادم به شرکتشان در نشست اتحاد جمهوریخواهان اشاره کردند واظهار داشتند که با وجود  دعوت نشدن او و آقای آهی با  این وجود آنها  در آن نشست شرکت کردند ،آقای دهقانپور از ایشان می پرسند که وقتی شما می روید به کنفرانسی که اساسن اعتقادی به براندازی ندارند و هریک اعتقادی را مطرح می کنند هدف شما از این کنفرانسها پس چیست آیا همینکه هر از مدتی از پایتختی به پایتخت دیگری بروید و کنفرانسی برگزار بکنید و 50-60 نفر بیشتر یا کمتر دور هم جمع بشوید و صحبتی انجام دهید و دوباره  پایتخت دیگری را انتخاب بکنید ، برای شما کافیست ؟ پاسخ آقای خادم این بود که قصد ما همفکریست و در تمام این مدت هم گفتیم که قصد ما براندازی نیست 

اینجا از آقای جواد خادم باید پرسید که اگر شما هدفتان براندازی نیست و با صدای رسا هم این را عنوان می کنید که در تمام این سالها چنین قصدی نداشتید پس کنفرانس های شما برای چیست ؟  نکند می خواهید در استکهلم دموکراسی را نهادینه کنید چرا که می گویید سفری به پراگ دارید و آنجا هم می خواهید کنفرانسی تشکیل دهید و  بعد هم دوباره به استکهلم بر می گردید

انسان واقعن مات و مبهوت می گردد از این  نوع پاسخها و از این نوع "نخبگان اپوزسیون ایران" و در می ماند که بااین همه هوش وذکاوت  ، چگونه تا کنون دانشگاههای معتبر جهان و ناسا این شخصیتهای نخبه اپوزسیون ایران را کشف نکرده اند  آقای خادم و آقای آهی  به عنوان رهبران این کنفرانسها باید مراقب باشند تا با این فراست و ذکاوتشان دزدیده نشوند  و اپوزسیون ایرانی چنین چهره های شخیصی را از دست ندهد

 من همیشه چشم بر بسیاری ضعفهای نیروهای موجود در اپوزسیون بسته ام و بار اساسی نوشته هایم را بر محور اتحاد و همبستگی بین جریانات سیاسی گوناگوئن قرار داده ام ولی عده ای گویا هدفشان به سخره گرفتن مردم مظلوم و عصیانزده ایران است این افراد نه  می خواهند رژیم را ول کنند و نه نیروهای برانداز را ،   اینها فرصت طلبانی هستند که می خواهند از هردو جریان متنفع گردند.  با چنین جاه طلبانی باید رک و راست  سخن گفت بخصوص وقتی مشاهده می گردد که اینها از وطنپرستان که 33 سال است مشغول مبارزه با رژیم می باشند ، طلبکار نیز می شوند . 

 برخلاف این تیپ سیاسیکاران  ولی هستند افراد دیگری نیز که در کمال صداقت در پی رسیدن به مواضعی می باشند  که از آنها خود را عقب می دانند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کنند یکی از این افراد آقای واحدی هستند که او هم در این میز گرد تلویزیونی شرکت داشتند همانطور که در بالا ملاحظه گردید ، پاسخهای صریح و شفاف آقای واحدی ، اگر چه مخالف نظراتم بود،استقبال کرده  و می کنم با وجودی که می دانم آقای واحدی سه دهه جزو مسئولین وکارگزاران این حکومت بوده است و هنوز هم ، هر مصاحبه ای را با نام خدا  شروع می کند  ولی ایشان در بسیاری مسائل مواضع صادقانه ای  داشته اند و صریحن اعلان نموده اند که خواهان برکناری این رژیم می باشندد و تمام مشکلات ایران را هم از شخص خامنه ای و ولایت فقیه می دانند در چنین تکوینی می شود، برخی مغالطات افراد را ناشی  از پروسه  تغییر و تحولشان دید، و آنها را آگاهانه زیر زره بین نگذاشت ،  چرا که برخی زیگ زاگها در این روند کاملن طبیعیست ،

ولی وقتی افرادی مثل آقای خادم به صراحت می گویند که خواهان براندازی نیستند و به طریقی خود را هم اصلاح طلب نمی دانند آدمی می ماند که چه زبانی را باید برای برخورد با این قشر انتخاب کرد . من تازه دارم می فهمم که چرا جمهوری اسلامی  سی و سه سال در حکومت باقی مانده است. باید دقت کرد که کنفرانسهای این آقایان 1 سال است برگزار شده و بعد از یک سال  نتیجه کارشان صفر است و این روند را هم می خواهند مرتب کش دهند اینها  خود و ما را گویا می خواهند سر کار گذارند  و دنبال آن نخود سیاه معروف بفرستند و تازه می خواهند 3 ماه دیگر در پراگ هم ما را دنبال نخودهای پراگی بفرستند و ختم مجلس را بعدن در استکهلم جشن بگیرند ،  دقت کنید که چه کارهایی می خواهند انجام دهند و این نخود سیاه ما چه سرانجامی خواهد داشت

 در ادامه برنامه افق  ایشان متذکر می شوند که در ایران فروپاشی اتفاق خواهد افتاد و این معجزه را دو سال پیش تشخیص داده اند وی می گوید ما باید از دنیا بخواهیم که کشور ما وارد این مرحله نشود و  اگر فروپاشی بشود در چنین شرایطی ممکن است خدای نکرده کشور دست مافیا بیفتد ، چون این مافیا هم پول دارد و هم اسلحه و جنگ داخلی می شود گویا امروز کشور دست یک حکومت غیر مافیاییست و در کشور یک حکومت عرفی حاکم است  و جالب اینجاست که تمام این احتمالات را هم با اگر و مگر بیان می کنند و می خواهند که کشور وارد فاز فروپاشی نشوند.   ایشان نظر آقا فرخ نگهدار را بسیار درست ارزیابی می کنند که باید با رژیم وارد مذاکره شد و نگذاشت که حکومت فروپاشی گردد در اینجا حوصله آقای دهقانپور هم سر می رود و صحبت ایشان را قطع می کند و می پرسند که این اگر ها را سالهاست بسیاری طرح کرده اند و در این سه دهه  دیگران هم بارها صحبت  فروپاشی را انجام داده اند و از آقای خادم نظرشان را در رابطه با شاهزاده رضا پهلوی و منشور پیشنهادی شورای ملی می پرسند و از آقای خادم  می خواهند که   دلیل عدم پیوستن گروه ایشان به این شورا را جویا شوند و اینکه چرا آنها سعی در موازی سازی دارند ؟

 پاسخ آقای خادم  این است که شورای ملی باید مشروعیت داشته باشد ونام شورای ملی برازنده آنها نیست . اینجا از آقای خادم که تازه 2 سال است فعال سیاسی شده اند ،  باید پرسید که جناب خادم شما تا دو سال پیش کجا بودید که امروز از دیگران طلب کار هم هستید ؟   و جالب اینجاست که ایشان  همه جا خود را سخنگوی عده ای که بر خود نام اپوزسیون گذارده اند هم معرفی می کند ، او در ادامه می گوید که این شورا می خواهد آقای رضا پهلوی را به سخنگویی شورای ملی انتخاب کند و این یکی از دلایل مخالفت ایشان در پیوستن به شورای ملیست .  حال آیا باید به خود این اجازه را داد و از آقای خادم پرسید که جناب جواد خادم  نگرانی شما از اینکه رضا پهلوی سخنگو بشود یا نشود چیست ؟

من اینجا از خود می پرسم که آقای خادم با کدام مشروعیت و سابقه مبارزاتی از دیگران می خواهد که  رضا پهلوی چرا محبوب و مطرح است و نگران از سخنگو شدن ایشان است . این حسادت اینها به رضا پهلوی از کجا نشات می گیرد و اصولن مشکل چنین افرادی با ایشان چیست ؟ باید از چنین افرادی که نه درد میهن دارند و  نه درد آن جوان بیکار در وطن را دارند ،  پرسید که  کیستند و چه کرده اند ؟ و برای پاسخ به این سوالات باید  کمی به گذشته برگشت به آن سالهایی که در خیابانهای تهران و سایر شهرستانهای ایران خون جوانان این مرز و بوم به مانند همین سالها ریخته می شد ، و انوقت باید از این افراد پرسید که شما چرا 30 سال سکوت کردید ؟ و یا بدتر از ایشان ، آنهایی هستند که ابزار این جنایات بودند و امروز اصلاحطلب شده اند

جناب خادم برای اینکه بدانبد مبارزه یک امر مقدس است و تعطیل بردار نیست از شما و افرادی مثل شما خواهش می کنم 

  به یکی ازسخنرانیهایی که آقای رضا پهلوی در بیش از 20 سال پیش ، زمانی که هنوز جوانی بیست و چند ساله ای بیش نبودند گوش فرا دهید ،  تا درک کنید که مشغله فکری وطنپرستان در آن سالهای سیاه  چه بوده و شما آن سالها در چه فکری بودبد و امروز طلبکار هم شده اید .

 ما نسل سوحته آیا این حق را داریم از همه آن کسانی که بانی و باعث این سیاهکاریها شده اند بپرسیم  که آقایان شما  چه کرده اید تا اینکه ایران ما ملیونها معتاد نداشته باشد تا اینکه برای جوانان نگونبخت ایران روزنه امیدی را ایجاد کنید آقایان محترم چرا شما با هر کس و هر جریانی که می خواهد این اپوزسیون پراکنده و داغون را سر و سامانی دهد به کارشکنی می پردازید هدفتان از این موازیسازیهای قلابی چیست  و شما اگر واقعن قصد خیر دارید چرا سینه خود را باز نمی کنید چرا نمی گویید که در 3سال گذشته چه کرده اید و  امروز چرا سکوت اختیار کرده اند و با حتا بدتر از آن افرادی مثل مزروعیها و امیرارجمندها که در سیستم سرکوب رژیم سالها خدمت کرده اند در جنایات این رژیم سهیم بوده اند و دوباره به مانند 1357 می خواهند امروز هم بر گرده همان نسل سوخته سوار شوند و بار دیگر ما را به قهقرایی بدتر از آن سالها ببرند ؟

 آیا ما مردم کوچه و بازار این حق را داریم که از این آقایان بپرسیم که شمایی که امروز طلبکارانه از قربانیان دیروز خود می خواهید تا خود را مطرح نکنند و دیگران هم حق ندارند سخنگویی برای خود انتخاب کنند،   که تمام  این آقایان در قتل عام زندانیان سیاسی  چه می کردند و چرا سکوت کردند ؟ هزاران انسان در این سالها به قتل رسیدند و زندانی شدند، ملیونها ایرانی آواره شدند و یا در راه فرار از جهنم اسلامی  در دریاها غرق گردیدند ! نقش شماها در تمام ای نسالها برای مقابله با این جنایات چه بوده است ؟ ما 18 تیرها را شاهد بودیم و سرکوبهای جنایتکارانه کوی دانشگاهها را از با خون دل نظاره کردیم ،  صدها مبارز سیاسی را رژیم در خارج از کشور قلع و قمع کرد ،  چگونه است که در تمام این وقایع شماها در خواب بودید؟  آیا شمایی که امروز دوباره فرصت را غنیمت شمرده اید برای سوار شدن بر گرده ما آیا  نباید از خود بپرسید که لیاقت چنین کاری را دارید یا خیر ؟  

شما آقای خادم  می فرمایید که آقای شاهزاده خوب 30 سال است سخنگوست دیگر چرا این شورا او را سخنگو کند اولن ایشان احتیاجی به سخنگو شدن ندارد چرا که هم محبوبیت و هم مشهوریت کافی در جهان و ایران دارد ،  تا اینکه از طریق به عهده گرفتن چنین پستی مثل بسیاری از شماها  بخواهد ابتدا خود را به معروفیت برساند

 دومن   چنین پستی  برای ایشان امتیازی محسوب نمی گردد پس اگر هم از ایشان بخواهیم که بار چنین مسولیتی را به عهده گیرند ، این نه برای این است که عقده های خودکمبینی ایشان برآورده شود و یا اینکه از این بابت  به معروفیتی و پس از آن از قبلش به منافعی برسد ، خبر ، هیچیک از اینها نیست بودن ایشان باعث موفقیت هر کمپاینی است که چنگ در چنگ رژیمی وحشی و خونریز افکنده است ، و گریبان آدمکشان اسلامی را گرفته است  چنین پروژه و شورایی یک هدف دارد آنهم بهزمین زدن اهریمن بی رحم و خونریز در کشور بلازده ماست

  در این راستا نه ترقه بازیهای  مسلحانه دیروزیان ،  دیگر کارساز است و نه سخنرانیهای 4 ساعته لیدرفلان حزب 70 ساله می تواند موفقیت به همراه آورد  ،امروز نه شناسنامه پر از اشتباه دکانهای سیاسی که در خارج از کشور بر خود نام حزب و سازمان گذارده اند و 33 سال است دارند از قبل این دکانهای سیاسی نان می خوردند ، می تواند اعتماد ملی را برانگیزاند و نه تجمع چند نفر که بر خود نام  شخصیت استخواندار گذارده اند ، امروز نه می شود  با سیستمها و ابزار دیروزین این پراکندگی ها را از بین برد و بدیلی ملی و دموکراتیک برپا ساخت و نه کپی مبارزات و موفقیتهای دیگر ملل به نام طرح فیلادلفیا و طرح اتحاد جمهوریخواهان قلابی و اصلاحطلب  .

 منظور من  از آقایان همانهایی هستند که  در سال 57 خود از آتشبیاران معرکه حکومت دینی خمینی بودند و اکنون در خارج از کشور هر از چند ماهی با تعدادی از همپالکیهای خود  گپ و گفتگویی راه می اندازند و اخیرن بعد از طرح تشکیل شورای ملی به جنب و جوش افتاده اند و کنفرانس و نشست در کلن و استکهلم وپراگ راه می اندازند و تقریبن همه در یک محور مشترکند .آنهم توافق بر حفظ رژیم و مقابله با براندازان سکولار و دموکرات.

 همینها 33 سال است کارشان  شده است کنفرانس گذاری و عده ای را مدتی به خود مشغول کردن و بعد هم نخود نخود هر که خانه خود و نتیجه کارشان ناامیدی عده بیشتر و مایوس شدن تعدادی دیگر ، همینها  خود به بی عملی و شکست خود بارها و بارها صحه گذارده اند  از منشور 81 در برلین تا همایش برلین و لندن و بلژیک ، از همایش استکهلم و کلن تا کپنهاک و اخیزن منشور 91 و کنفراتس اصلاحطلبان استکهلم و واشنگتنن این بازار مکاره را باید تخته کرد و ما دیگر نخواهیم گذاشت رژیم خونریز حاکم با چنین روشهای مزورانه ای با مردم جنگ روانی راه اندازد ما  وبلاگ نویسان فعال تصمیم داریم افرادی که آگاهانه در مسیر اتحاد اپوزسیون سنگ اندازی می کنند را با نام و سازمان به مردم معرفی کنیم افرادی که می خواهند در چهارچوب رژیم به تخریب اپوزسیون بپردازند

 ما قصدی جدی داریم که در مقابل آنها بایستیم در مقابل کسانی که به دروغ اتحاد درست می کنند و هدفشان نه به هم پیوستن این همایشها که پراکندن آن است .البته باید اینجا متذکر شد که به قول آقای پهلوی

اگر هدف از این موازیسازیها به هم پیوستنشان در فرآنید کار باشد باید از آن استقبال کرد

ولی اگر هدف این است که با موازی سازی چوب لای چرخ اتحاد ملی ایرانیان بگذارند باید در انگیزه و اهداف اینها شک کرد  باید دقت کرد که آقای رضا پهلوی در تمام این سالها هیچگاه نخواست در مقابل اینها قرار گیرد اوهمیشه تمام نیروی خود را برای کمک به این کنفرانسهای همبستگی به کار انداخت .شاهزاده رضا پهلوی بعد از بی عملی این مردان سیاسب در تمام این سالها و پس از قرار گرفتن کشور در شرایط بسیار خطرناک جنگ و پراکندگی اپوزسیون ،  سعی نمود تا با همکاری تنگاتنگ با شورای ملی ، برای اولین بار آلترناتیوی سکولار دموکرات را ایجاد کند و متاسفانه می بینیم که ناگهان تمام افراد مورد نظر دوباره مغازه هاشون را باز کردند و به فکر کنفرانس بازی و سفرهای پایتختی افتاده اند   

    در قرن اینترنت  و ماهواره قهرمانان واقعی گفتمانها هستند و نه افراد و سازمانها و احزاب ستنی که به دیروز تعلق دارند  اگر چه انیشه محوری و گفتمان سازی به وسیله  افراد  متبلور می گردد ولی  در پایان هر گفتمان و اندیشه ای باید فرد یا افرادی آنرا نمایندگی کنند اینجا ولی باید فریاد زد که فرق شورای ملی با تمام این کنفرانسهای 33 سال گذشته که به شکست انجامیده اند در این است که این گفتمان از پایین به بالاست و عضویت محبوبترین چهره اپوزسیون ایران ، آقای رضا پهلوی هم در این گفتمان شورای ملی امتیازی ویژه ای برایشان محسوب نمی شود و ایشان هم به مانند بقیه  از حقوق مساوی برخوردارند

 چرا و چگونه اعتماد و محبوبیت به وجود می آید

 و چگونه این اعتماد با رای مردم به مشروعیت تبدیل می گردد ؟ فرد یا گفتمان مورد اعتماد باید دورنمای پیروزی و تمرکز قدرت را نوید دهد تا جذب کند هیچ جریانی به نیرویی کوچک و بدون آینده نخواهد پیوست امروز قدرت و تمرکز آن یکی از شاحصه های هر گفتمان یا شخصیتیست او  باید بتواند در قدرتمند شدن آلترناتیو سیاسی از دیگران متمایز باشد چنین فردی اگر با رهبران جهان به تعامل نشست باید از چنان معروفیتی برخوردار باشد که او را به سخره نگیرند.   فردی می تواند منافع ملی ایرانیان را در این دنیای غولهای سیاسی درست تشخیص دهد و برای ایران با آنها  به تعامل نشیند که برای چنین کاری ساخته و پرداخته شده است.   چنین فردی باید بتواند از چندین زبان زنده دنیا بهره مند باشد ،  او باید نیرویی باشد که در پرونده  دیروز و امروزش اشتباهاتی هر چند کوچک هک نشده باشد  او باید در زندگی مبارزاتیش در این 30 سال حتا یک برگ سیاه هم نداشته باشد  باید با خبرگان جهان سیاست گفتگو کردن بداند باید در جهان سیاست از احترام ویژه ای برخوردار باشد چنین فرد و گفتمانیست که امروز می تواند احترام و اعتماد ایجاد کند و فقط در چنین حالتی است که ملیونها جوان وپیر ایران او را بار و باور خود خواهند شناخت   همینهاست که امروزه اعتماد و موفقیت به ارمغان می آورد ونه افرادی و سازمانهایی که با رژیم سالها همکاری کرده اند و یا این همه جنایت و تبهکاری را دیده اند و دیده بسته اند.

 البته برای افرادی که نمی خواهند با این هیولا در بیفتند  و به طریقی با انگیزه با بدون آن می خواهند عمر را سپری کنند احتیاجی به چنین شخصیت همه فن حریفی نیست ولی اگرعده ای  طلبکارانه از دیگران انتظارات عجیب و غریبی دارند ابتدا باید به خود برگردند  به سال 57 خود به سال60 یا 67 و 88 و امروز و تمام این سالها را مرور کنند و ببینید چه کرده اند پس از آن به خود جرعت دهید که با دیگرانی که در تمام این سالها پرونده ای پاک داشته اند وارد کارزار شوید البته این خواسته های ما مردم است آنهم برای روزی که بخواهیم به شما نمایندگی و وکالت  بدهیم   ولی آیا این نظر آقای رضا پهلوی هم هست ؟ فکر نکنم  

 آقای رضا پهلوی می گویند او فقط یک شهروند با حقوق یکسان با هر ایرانی و در هر جایگاهیست  و بدون در نظر گرفتن گذشته افراد حاظر به همکاری با تمام گروههای سیاسیت وهر ایرانی بدون در نظر گرفتن گذشته اش ،  که خواهان پذیرفتن آن حداقلهای مطرحه در منشور پیشنهادی می باشد ، می تواند دستها را بالا زند و در این اتحاد ملی سهمی را به عهده گیرد. ایشان حتا می گویند آن نیروهای حکومتی هم که می خواهند همراه شوند ، می توانند با ما همراه شوند و برای رهایی ایران کوشش کنند و در ایران آزاد همین نیروها هم می توانند از منافع مساوی شهروندی با دیگران برخوردار شوند شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه با تلویزیون اندیشه در همین رابطه یادآور شدند که

در فردای ایران ، دادگاههای قانونی و تحقیقی باید حتا به تمام مسائل  قبل از 57 و بعد از 57  بپردازند و آنها را مورد بررسی قرار دهند و اگر فردی و افرادی مورد مواخذه قانونی باید قرار گیرد ،باید چنین شود

 ولی متاسفانه تعدادی ظرافت  طبع و سخاوت گفتار ایشان را دلیل بر ضعف و "ناآگاهی " ایشان می انگارند و چپ وراست می خواهند به ایشان توصیه و راه کار نشان دهند و طوری برخورد می کنند که گویی ایشان به وسیله عده ای محاصره گردیده و وطیفه اینهاست که به داد ایشان برسند ، غافل از اینکه اگر چنین بود او هم به مانند بسیاری از همینها در تمام این سالها دارای اشتباهات و خطاهای عدیده ای می شد.   همینجا مثل همیشه و دوباره  باید متذکر شوم که قصدم به هیچ وجه  دفاع از آقای رضا پهلوی نیست چرا که دفاع ماها از رضا پهلوی اگر به ضرر نباشد به نفع ایشان نیست 

ولی وقتی می بینیم فردی مثل آقای خادم که بیشتر باید مرهم زخم باشد و نه نمک بر آن  ، بی انصافانه مواردی را طرح می کند که فقط دشمنان ما از آن سود می برند ناچارن وادار می شویم که با این" نخبگان استخواندار و شناسنامه دار" ،  سفری نستالژیک به گذشته ها بکنیم تا بدانیم که چه بودیم ؟چه کردیم ؟ چه گفتیم ؟ و امروز چه می کنیم و چه می گوییم و در این رابطه  دوباره  به گفته دیگری از آقای خادم می پردازم آنجایی که می گوید همکاری تنگاتنگ آقای پهلوی با شورای ملی  باعث می شود که محبوبیت وی خدشه دار گردد .این نوع نظزات  آدمی را یاد مثل معروف کاسه داغتر از آش می اندازد واینجا می خواهد رل دایه مهربانتر از مادر را بازی کند و به فرزند خوانده اش نصیحت کند گه مبادا سخنگو شود.  من نمی فهمم شما چرا ناراحتید مگر قرار نیست انتخابات آزاد همه معضلات اینچنینی را حل کند پس ترس شماها از چیست  

همینجا باید متذکر شد که این شورا هنوز تشکیل نشده است و هیچ مصوبه ای را قطعی نکرده است و تصمیمی نهایی را اتخاذ ننموده  است تمام ارگانها و مکتوبات تا کنونی موقتی و پیشنهادیست

شورای ملی ایران تنها ارگان عالی ملت ایران خواهد بود که در آن تصمیمات نهایی گرفته خواهد شد و نمایندگان ملی به وسیله انتخابات از پایین به بالا تعیین خواهند شد

مشکل آقای خادم ولی این نبود مشکل ایشان گویا همان محبوبیت رضا پهلویست  موضوعی که به مذاق آقای  واحدی هم خوش نمی آید ایشان هم می گویند با آقای رضا پهلوی هیچ مشکلی ندارند و اضافه می کنند که  عده ای از هوادارن ایشان هستند که می خواهند او را مطرح کنند تو گویی هوادارن آقای واحدی  می خواهند کسی دیگر را مطرح کنند.

 آقای واحدی ایراد دیگری هم داشتند که چرا عده ای از هوادارن آقای پهلوی به افکار و نطرات سیاسی او برخورد می کنند در پاسخ باید خدمت شما اقای واحدی گرامی عرض کنم که من هم با برخوردهای ناهنجار و پرخاشگرانه عده ای که خود را به آقای رضا پهلوی منتسب می کنند هیچ سنخیتی ندارم و هیچ کس نمی داند که آیا این نوع افراد به واقع هواداران شاهزاده رضا پهلوی باشند یا خیر ؟   ولی اگر منظور اقای واحدی این است که نباید کسی نظرات او و امثال ایشان را نقد کند باید پاسخ داد که من اجازه نقد نظرات افرادی مثل آقای واحدی را هم جزو حق آزادی بیان خود می شمارم و خودرا برای رضای خاطر آقای واحدی یا فرد دیگری سانسور نخواهم کرد 

د.ایشان به خود اجازه می دهند که شاهزاده رضا پهلوی را با جنایتکاری مثل خامنه ای و پسرش که فرماند هی سرکوب جنبش سبز را به کمک طائب و نقدی و مرتضوی و سایر آدمخوران حکومتی  مقایسه کند مقایسه ای کاملن مغرضانه ، و همی او ولی دیگران را از نقد این سخنهای به غایت غیر واقعی بر حذر می دارد با این دلیل واهی که گویا  عده ای هتاک در طیف گسترده هوادران شاهزاده  وپادشاهی پارلمانی مسکن گزیده اند

در پایان بار دیگر از آاقای دهقانپور بابت مدیریت پر توان  چنین میزگردهایی ، کمال سپاسگزاری را دارم

فرید