ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

آیا ارگانهای امنیتی قصد جان نسرین ستوده را کرده اند ؟



آیا ارگانهای امنیتی قصد جان نسرین ستوده را کرده اند ؟ آنطور که از سایتهای حکومتی و امنیتی می شود برداشت کرد حمله ای همه جانبه را از چند ساعت پیش  علیه نسرین ستوده آغاز کرده اند و اتهام های واهی جدیدی را به این وکیل محبوب و در حال اعتصاب غذا نسبت داده اند. یکی از موارد اتهامی جدیدی که مطرح شده است، اتهام های واهی و بی شرمانه جنسی در زندان میباشد!! در ادامه مطلب علنا نسرین ستوده را به مطرح کردن این پاپوش ها در بیدادگاه های حکومتی که در آن خود وکیل و دادستان و قاضی و به عبارتی همه کاره هستند، تهدید کرده اند!
-----------------------------------------
...
باشگاه خبرنگاران:/
گزارش/ اعتصاب غذاي سفارشي براي دلارهاي آمريكايي؛/
پشت پرده قصد هيات اروپايي براي ديدار با نسرين ستوده چه بود؟/
مشرق نیوز:/
درخواست شنیع ستوده از نگهبان زندان:/
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/167233/درخواست-شنیع-ستوده-از-نگهبان-زندان/
-----------------------------------------

اما این حمله همه جانبه، حکایت از چیست و چرا در این برهه خاص زمانی صورت میگیرد؟/
۱- نسرین محبوب است، نسرین در اعتصاب غذاست، همه از او حمایت میکنند. این اتهام های واهی به منظور شکستن مقاومت نسرین و خانواده اوست./
نسرین ستوده ۱۴ روز است که در اعتصاب غذا به سر میبرد. این اعتصاب غذا در اعتراض به فشار حاکمیت بر خانواده او، ندادن مرخصی برای دیدار با فرزندان و ممنوع الخروج شدن دختر نوجوان او از سوی حاکمیت صورت میپذیرد. از آنجایی که نسرین به هیچ گروه سیاسی خاصی وابسته نیست و تنها به جرم نشان دادن وجدان کاری بالا و دفاع از موکلین خود در راه دفاع از حقوق بشر، به زندان جور و ستم ولی فقیه افتاده است، این اعتصاب غذا حمایت بسیار گسترده و همه جانبه کلیه افراد جامعه از هر قشر و صنف و دسته و گروهی را به همراه داشته و به حق محبوبیت وی را دوچندان کرده است./
۲- جمهوری اسلامی به شدت از اهدای جایزه حقوق بشری ساخاروف به نسرین ستوده و متعاقب آن محروم شدن از یک فرصت ناب تبلیغاتی در پی لغو سفر هیات پارلمانی اتحادیه اروپا به ایران، خشمگین است و به دنبال انتقام جویی از نسرین ستوده میباشد /شهرام


ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۷, یکشنبه

رضا پهلوی در گفتگوی تلویزیونی با وزیر امور خارچه فرانسه : حقوق بشر، برابری وآزادی برای این رژیم مثل سیانور است

در تاریخ 27 اکتبر 2012 ، تلویزیون مجلس ملی فرانسه ، میزگردی با شرکت شاهزاده رضا پهلوی ، برخی از نمایندگان مجلس فرانسه ، برنارد کوشنر وزیر سابق امور خارجه فرانسه و برنارد هورکارد  پژوهشگر و ایرانشناس مرکز تحقیقات ملی فرانسه با عنوان ( ایران و غرب  ، شوک تمدنها ) ، برگزار کرد
در این میز گرد علاوه بر موضوع تشکیل شورای ملی ایران ، به عنوان بدیلی دموکراتیک و فراحزبی ، برای برگزاری انتخابات آزاد محور اصلی مباحث را به خود اختصاص داده بود ،  به  وضعیت ایران در زمان شاه  ، نقش کارتر  در بوجود آمدن جمهوری اسلامی و مواضع ضد اسرائیلی  احمدینژاد نیز پرداخته شد . در زیر توجه شما رابه ترجمه قسمتی از این گفتگوها جلب می کنم


 یکی از نمایندگان مجلس فرانسه سخن خود را اینگونه شروع می کند : نقشه کارتر برای روی کار آوردن جمهوری اسلامی به منظور مقابله با نفوذ شوروی را کسی فکر نمیکرد به این فاجعه بیانجامد.  زمان شاه ایران یک کشور برجسته وعالی به خودی خود بود. کشوری که همه وصفش را میکردند. کشور آیندگان ! یکی دیگر از نمایندگان مجلس میگوید : رژیم شاه ایران در اصل یک دموکراسی واقعی نبود، علاوه بر ان سلطنتی بود، ولی از نظر آزادی اجتماعی، آزادی فردی، آزادی زنان قابل مقایسه با شرایط اسفناک کنونی نبود

شاهزاده اشاره میکنند اشتباهی که همه مرتکب شدند و امروز به آن پی بردند ، رژیمی گذشته که قابل اصلاح بود نمی بایست سرنگون شود.و در رابطه با امروز کشور باید گفت که  این امید واهی است که به انتظار نشست ، چرا که این رژیم اصلاح پذیر نیست

از ایشان میپرسند ؛  وقتی احمدی نژاد میگوید اسرائیل باید محو شود ،آیا باید او را جدی گرفت؟
شاهزاده پاسخ می دهند : کاملا ، ببینید این کسی است که سخت بر این باور است که باید زمینه ظهور امام دوازدهم را آماده کرد . تمام ارزش های مدرن که در غرب وجود دارد مثل ، حقوق بشر برابری ، آزادی و از این قبیل موارد برای این رژیم به مانند سیانور است که بقای آنرا به خطر میاندازد. به همین دلیل با فرهنگ غربی در ستیز هستند در صورتی که مردم ایران در کل منطقه خود را از همه نزدیکتر به این فرهنگ میبینند. نه به دلیل این که بخواهند از غرب تقلید کنند ، بلکه همین ارزش هاست که آنها میپسندند . حقوق بشری که امروز در غرب موجود است ، ریشه آن از ایران است و مدتهاست از دست رفته و باید از یک جا شروع کرد و ان را دوباره ایجاد کرد
همچنین در مورد شورای ملی افزودند
راه دمکراسیزاسیون ایران از طریق جنگ نیست بلکه تنها راه موجود که باید در ایران صورت بگیرد مردم سالاری است و تنها طریقه دانستن این که مردم چه میخواهند ، انتخابات آزاد است که میتواند سنجیده شود.
اینجا از ایشان سوال میشود که آیا این همان شورای ملی است که که در حال شکل گیریست؟ و آیا در شرایط کنونی فکر می کنید با وجود ولی فقیه امکان چنین انتخابات آزادی ممکن باشد؟
شاهزاده: ما صبر نمیکنیم تا این رژیم به ما این اجازه را بدهد. صحبت از جنبش سبز شد، از آن زمان من با بسیاری از آنها در تماس مستقیم هستم که اکثریت آنان بر این باورند که راه حال برقراری یک حکومت با محتوای دمکراتیک و پارلمانی با خط مشخص جدائی کامل دین از حکومت بر پایه بیانیه جهانی حقوق بشر میباشد. محتوای ان باید این باشد.  شکل ان در حال حاضر قابل سنجش نیست. و این در حال هزار در حال شکل گرفتن است. شورای ملی در حال جمع کردن ، تمام نیروهای اپوزیسیون که شامل همه نگرش های مختلف سیاسی است که گرد یک سری توافقات جمع گردند ، تا اینکه  به جهان ثابت کند که ما یک دولت در تبعید تشکیل دادیم و شما باید سیاست تغییر رژیم برای برگزاری انتخابات کاملا آزاد را پشتیبانی کنید  و اگر این نظام جلوی ان را بگیرد این با خود ماست که سیاست دیگر را پیش بگیریم
در آخر شاهزاده میافزاید : ایران تهدیدی برای جهان نیست بلکه رژیم حاکم بر ایران تهدید برای جهان میباشد . ایرانیان دوستان خوب غرب هستند زیرا خود را در ارزشها و باورها ی مشترک میبینند
برنارد کوشنر وزیر امور خارجه سابق فرانسه میگوید که بسیار خوش حال است که چنین تشکلی در حال شکل گیری است ولی تردید دارد زیرا اپوزیسیون متحد نیست و هیچ گاه هم متحد نخواهد شد. ولی امید ور است که به موفقیت بیانجامد .
شاهزاده در جواب میگوید:
که این تشکل صرفا مختص روشنفکران و از بالا به پایین نیست ، بلکه بر عکس از پایین به بالا در حال شکل گرفتن است . مهم این است که مردم دارند استقبال میکنند و این مهمتر است از همه چیز، حتی اگر همه اپوزیسیون هم با هم به توافق نرسد ، مشکل پیش نخواهد آمد، زیرا این مردم هستند که در این راه راسخ هستند
با سپاس از مترجم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

جنگ قوه قضائیه بر علیه قوه مجریه علنی شد


قاضی القضات رهبر به رئیس جمهورش : اگر راست می گی شاهد بار

عجب حکایتیست این جمهوری اسلامی آخوندی ،  اینقدر دروغ گفتن که آدم می ماند آیا راست است آنچه را که می خواند یا نه سعی می کنی دوباره شکایت 10 صفحه ای آخوند لاریجانی رئیس قوه قضایی خامنه ای را بخوانی تا مبادا فکر کنی در خوابی یا اینکه از تب زیاد قاطی کردی بعد دستی بر پیشانی می کشی و می فهمی که نه  ، نه تب داری و نه سرمایی خوردی و دوباره بر صفحه مونیتور خیره می شی آیا درست می خوانم ؟
آری درست است و سایت هم سایت حکومتیست و در پایان از خود می پرسی آیا دوباره فیلمی بازی می شود یا نه ؟ شما را به خواندن نامه دعوت می کنم و قضاوت نهایی را به شما و زمان وا می گذارم که آیا این دعواها واقعیست یا دارند دوباره برای مردم فیلم بازی می کنند به هر رویی باید کمی بیشتر منتظر شد تا دقیقن درک کرد که جنگ گرگان بر سر خوان نفت ملتی نجیب و تنها ، چه سرانجامی خواهد  داشت ؟
یک موضوع را ولی همین امروز می شود گفت ؛ که رسانه ای شدن این جنگ  واقعیست و  این خود یعنی آغاز پایان حتمی سید علی و رژیمش در این هیچ تردید نباید داشت

متن کلی عجز لابه های آخوند لاریجانی

سایت حکومتی بولتن نیوز : آیت الله آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه با ارسال نامه ای،به موارد مندرج در نامه اخیر رییس جمهور پاسخ داد.

دکتر محمود احمدی‌نژاد 
 رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران
بعد از سلام، نامه مورخه 1/8/91 شما را همزمان با انتشار آن در رسانه‌ها، دریافت نمودم. بسیار متأسّفم که در شرایط خاص کنونی و پس از رهنمودهای مقام معظم رهبری دائر بر ضرورت حفظ آرامش و وحدت و توجه به مشکلات مردم، شاهد چنین مکاتبات رسانه‌ای هستیم. از باب انجام وظیفه و تنویر افکار عمومی و دفاع از قانون اساسی و حقوق عامه و جلوگیری از انحرافات و قانون‌گریزی‌ها ناچار از توضیحات زیر می‌باشم و همانطور که در نامه محرمانه گفته‌ام: این سطور را می‌نگارم تا در ذاکره تاریخ بماند.

1 - مدّت مدیدی است که در مقابل حملات غیرمنطقی و غیرقانونی و نسبت‌های خلاف واقع شما به قوه قضائیه و مسئولان آن، سکوت اختیار کرده‌ام. مبنای این سکوت رعایت مصالح نظام و تبعیّت از فرامین مقام معظم رهبری در عدم تقابل مسئولان و خصوصاً سران قواست. لذا پاسخ نامه اوّل را به صورت «خیلی محرمانه» ارسال داشتم تا این مصلحت اهم را رعایت کرده باشم. متأسفانه شما به بهانه «حقوق اساسی ملت» نامه دومتان را نیز رسانه‌ای کرده‌اید که علاوه بر سخنان نادرست، نسبت‌های ناروا و خلاف واقع بسیاری در آن مطرح کرده‌اید. سکوت بر این نسبت‌های خلاف واقع ممکن است پاره‌ای اذهان را ره زند که شاید واقع امر همین است که می‌گویید.

2 - مبنای باطلی که تقریباً اکثر دعاوی شما بر آن استوار گشته، باید مورد مداقّه قرار گیرد و واضح گردد که چگونه نه فقط در مورد آن اشتباه کرده‌اید بلکه متعمدانه علیرغم همه تصریحات قانون اساسی و تفسیرهای روشن شورای محترم نگهبان بر آن پای می‌فشرید و برای دیگران خط کشی‌های نادرستی ترسیم می‌نمایید و همه را متهم به تجاوز به حقوق خود می‌نمایید. حکایت شما حکایت سلطانی است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده بود و به ملک خود منضم ساخته بود و به همه می‌گفت چرا رعایت ملک سلطان نمی‌کنید!!

3 - گفته‌اید «براساس اصل 113 قانون اساسی رئیس جمهوری مجری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است». و قاعدتاً معتقدید معنای آن اجرای قانون اساسی در همه حیطه‌هاست.

آیا واقعاً با خود نیندیشیده‌اید که اگر این فهم از قانون اساسی درست باشد، پس معنای تفکیک قوا و استقلال آنها که در اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی بر آن تنصیص شده است، چه خواهد بود.

برای تنویر خاطر حضرتعالی نصّ اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی را می‌آورم:

«قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقنّنه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امّت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردد. این قوا مستقل از یکدیگرند».

اگر بنا به فهم شما از اصل 113، رئیس‌جمهور مجری قانونی اساسی است و معنایش هم این است که همه نهادها و دستگاه‌ها و قوای مذکور در قانون اساسی مشمول این اجرا می‌گردند، بفرمایید معنای استقلال قوا از یکدیگر چیست؟

علاوه بر نکته فوق، نگاهی به صدر اصل یکصد و پنجاه و ششم بیندازید: «قوه قضاییه، قوه‌ای است مستقل که...». اگر بنا باشد «مجری» قانون اساسی در قوه قضاییه هم رئیس‌جمهور باشد، این استقلال چه معنایی دارد؟!

4 - در اصل یکصد و پنجاه و هفتم قانون اساسی آمده است:

«به منظور انجام مسئولیّت‌های قوه قضاییه در کلیّه امور قضایی و اداری و اجرایی، مقام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبّر را برای مدّت پنج سال به عنوان رئیس قوّه قضاییه تعیین می‌نماید که عالی‌ترین مقام قوّه قضاییه است».

نصّ این اصل که اجرای مسئولیت‌های قوه قضاییه را به عهده رئیس قوه قضاییه گذاشته است جایی برای «مجری» دیگری باقی نمی‌گذارد.

5 - اینجانب به همراه اکثریت قریب به اتفاق اعضای محترم شورای نگهبان که مسئولیت تفسیر قانون اساسی را بعهده دارند و داستان آن خواهد آمد، معتقدیم تفسیر مسئولیت اجرا و تعمیم آن به همه قوا آنگونه که شما معتقدید، خطاست.  با این وجود بفرمایید به چه منطقی اینجانب باید به فهم شما از قانون اساسی تمکین کنم؟! صورت مسأله روشن است: رئیس دو قوه دو برداشت مختلف از قانون اساسی دارند: بنده حیطه «مسئولیت اجرا» را منحصر در قوه مجریه می‌دانم(به قرینه همه آنچه آوردم) و شما آن را عام و شامل همه قوا و دستگاه‌ها(حسب ظاهر نامه ارسالی و پاره‌ای سخنان جسته و گریخته دیگر)، و فعلاً فارغ از صحت ادله و استدلالات، به چه دلیل باید به نظریّه‌ای که آن را صددرصد خطا می‌دانم تمکین کنم و برای شما در امور اجرایی قوه قضاییه و یا نظارت بر آن حقی و شأنی قائل باشم؟!

6 - اگر به هر دلیل بین رؤسای قوا و مسئولین در فهم قانون اساسی اختلافی روی داد، به صراحت قانون اساسی، مرجع رسمی تفسیر قانون اساسی که فصل‌الخطاب در این امور خواهد بود، شورای محترم نگهبان است.

شورای محترم نگهبان در رأی تفسیری موّرخ 12/4/91 خود به روشنی آورده است که رئیس‌جمهور بر اساس اصل 113، حق نظارت بر اجرای قانون اساسی ندارد. اکنون بفرمایید چرا و به چه مجوّزی به خود حق می‌دهید در مقابل رأی تفسیری شورای نگهبان تمکین ننمایید.

براساس اصل نود و هشتم قانون اساسی: «تفسیر قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه‌چهارم آنان انجام می‌شود.»

7 - شما حتماً به نظریه تفسیری اخیر شورای نگهبان واقفید. تعجب در این است که چرا در مقابل قانون اساسی ایستاده‌اید و با فرافکنی علیه قوای دیگر از پذیرش آن شانه خالی می‌کنید. برای تذکّر مجدد به حضرتعالی و برای اطلاع عموم مردم شریف‌مان متن تفسیر شورای محترم نگهبان را در اینجا می‌آورم:



نظر شورای نگهبان

« عطف به نامه شماره 46909/31/91 مورخ 17/3/1391، مبنی بر اظهارنظر تفسیری در خصوص اصل 113 قانون اساسی، موضوع در جلسه مورخ 31/3/1391 شورای نگهبان مورد بحث و بررسی قرار گرفت و نظر شورا به شرح زیر اعلام می‌گردد:

1- مستفاد از اصول متعدد قانون اساسی آن است که مقصود از مسئولیت اجرا در اصل 113 قانون اساسی، امری غیر از نظارت بر اجرای قانون اساسی است.

2- مسئولیت رئیس‌جمهور در اصل 113 شامل مواردی نمی‌شود که قانون اساسی تشخیص، برداشت، نوع و کیفیت اعمال اختیارات و وظایفی را به عهده مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه و هر مقام و دستگاه دیگری که قانون اساسی به آنها اختیار یا وظیفه‌ای محول نموده است.

3- در مواردی که به موجب قانون اساسی رئیس‌جمهور حق نظارت و مسئولیت اجرا ندارد، حق ایجاد هیچگونه تشکیلاتی را هم ندارد».

این تفسیر علاوه بر اینکه صراحتاً نظارت رئیس‌جمهور را به حسب اصل 113، نفی می‌کند، مسئولیت وی را نیز در حیطه وظایف مذکور در قانون اساسی برای دیگر قوا و دستگاه‌ها و نهادها منتفی می‌داند.

8 - جناب رئیس‌جمهور؛ آیا واقعاً دغدغه شما، صیانت از حقوق اساسی مردم است؟ در این صورت باید به قانون اساسی که سند حقوق اساسی مردم است احترام بگذارید و در موارد اختلاف، به داوری که خود قانون اساسی تعیین کرده، تمکین کنید نه اینکه همواره فراتر از اختیارات مذکور در قانون اساسی، و با تفسیری شخصی، نسبت به سایر قوا مدعی شوید و بی‌جهت و بدون دلیل، موجب تنش در جامعه گردید، و خوراک تبلیغاتی برای معاندین و دشمنان انقلاب فراهم آوردید.

9-‌ در بند سوم نامه در پاسخ این جمله بنده که نباید قبل از استیذان از قوه قضاییه، نسبت به سرکشی به زندان‌ها برنامه‌ریزی می‌کردید، آورده‌اید: «باید یادآور شوم که در اصول قانون اساسی، لزوم اجازه یا موافقت و یا مصلحت‌اندیشی قوه قضائیه در اجرای وظایف قانونی رئیس جمهوری پیش‌بینی نشده است».

البته و صد البته کبرای این سخن درست است و کسی را در آن تردیدی نیست. تمام سخن در تطبیق ‌نادرست شماست. در اصول قانون اساسی ننوشته‌اند که آقای رئیس‌جمهور هرگاه اراده کرد می‌تواند به زندان‌ها برود و با هر زندانی صحبت کند و در هر دادگاهی ولو غیرعلنی حضور پیدا کند.

سخن ما با شما این است: مسئولیت اجرای رئیس‌جمهور محدود و منحصر به قوه مجریه است و البته همچون سایر سران قوا پاره‌ای وظایف خاص دیگر هم دارد که درحدّ قانون اساسی معتبر است همچون ریاست شورای عالی امنیت ملّی، ریاست شورای انقلاب فرهنگی و غیر آن. در هر حال به حسب نصّ قانون اساسی برای انجام مسئولیت‌های قوه قضائیه در کلیّه امور قضایی و اداری و اجرایی، رئیس قوّه قضاییه از ناحیه رهبری تعیین می‌شود و عالی‌ترین مقام قوه قضاییه است. طبق قانون، دادگاه‌ها و سازمان‌های تابعه بخشی از قوه قضاییه‌اند؛ با این حساب چگونه می‌فرمایید که سرکشی به زندان‌ها نیاز به هماهنگی و موافقت قوه قضاییه ندارد.

10 - آورده‌اید:

«چگونه جنابعالی اجرای قانون اساسی را به مصلحت نمی‌دانید. اگر این نگاه بر کل فعالیت‌های قوه قضاییه حاکم باشد آیا نمی‌شود تصور کرد که برخی از اصول قانون اساسی و حقوق اساسی مردم با مصلحت‌اندیشی و تشخیص شخصی در قوه قضاییه متوقف شده و یا نادیده انگاشته می‌شود.»

البته این نسبت خلافی است که داده اید، بنده هیچگاه نگفته‌ام که اجرای قانون اساسی را به مصلحت نمی‌دانم، بلکه بر عکس مصلحت اندیشی بنده، دقیقاً در راستای تحفظ بر اجرای دقیق قانون اساسی و ممانعت از دخالت‌های بیجا و خارج از حدود قانونی بوده است، و اگر آن زمان کسی در این تردید داشت، اکنون با رفتارهای نامتعارف و نامه‌پراکنی‌های علنی، دیگر در این نکته کسی تردید نمی‌کند.

11 - عجیب‌تر از این نسبت، مطلب خلاف دیگری است که به اینجانب نسبت داده‌اید، گفته‌اید: «متأسفانه جنابعالی قبلاً اعلام کرده‌اید که وجود هیئت منصفه مطبوعات که صراحت اصل 168 قانون اساسی است را قبول ندارید که در این مورد حضوری تذکّر دادم. امّا متأسفانه ظاهراً بخشی از اقدامات قوه قضاییه درباره مطبوعات و رسانه‌ها با همین نگاه انجام می‌گیرد».

بنده در اینجا صراحتاً اعلام می‌کنم که این نسبت، خلاف واقع و کذب است. و به خاطر هم نمی‌آورم که حضرتعالی حضوری در این باره اشاره‌ای کرده باشید. ولی در هر حال اینجانب در هیچ موضعی و در هیچ زمانی نگفته‌ام که وجود هیئت منصفه که صراحت اصل 168 قانون اساسی است را قبول ندارم. اگر کمترین شاهدی دارید اقامه کنید.

12 - آنچه بنده در طی برخی جلسات گفته‌ام و مضبوط هم هست و کاملاً هم از آن دفاع می‌کنم، این است که فرق است بین «مشروط بودن رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی به حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری» که نصّ قانون اساسی است و اینجانب صددرصد آن را قبول دارم و بین «الزام قاضی به تبعیّت از رأی هیئت منصفه ولو اینکه آن را خلاف بداند». این دوّمی مطلبی است که آن را قبول ندارم و آشکارا هم می‌گویم و موضع شخصی بنده هم نیست، موضع اکثریت یا همه فقهای محترم شورای نگهبان است که نظر آنان طریق احراز خلاف شرع بودن قوانین و مقررات و حتی اطلاقات و عمومات قانون اساسی است. و در قانون اساسی نه فقط مطلبی علیه آن نیامده، بلکه ذیل آن به توضیحی که خواهد آمد، مؤید ادعاست. متأسفانه عدم تفکیک دو مطلب فوق که ظاهراً تا حدی دقت می‌طلبیده است، منجر به نسبت دادن چنین مطلب خلاف واقعی به اینجانب شده است.

بنده الزام قاضی به رأی دادن بر خلاف نظر خویش را جایز نمی‌دانم و بعید هم می‌دانم فقیهی این امر را جایز بشمارد.

13 – نکته قابل توجه این است که در ذیل اصل یکصد و شصت و هشتم تصریح شده است: «نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند.»

فقهای محترم شورای نگهبان در مقام رسیدگی به طرح هیئت منصفه که در مجلس ششم مطرح شده بود، مکرراً بصورت رسمی نظر خویش را دائر بر جایز نبودن الزام قاضی به رأی بر خلاف نظر خود به مجلس محترم شورای اسلامی اعلام نموده‌ا‌ند.

14 - در بند چهارم نامه، با اشاره به اینکه گفته‌ام «در شرایط کنونی که موضوع اصلی، رسیدگی به معیشت مردم، سامان دادن به اقتصاد کشور و کنترل بازار است، رفتن به زندان اوین که یکی از منتسبین نزدیک شما در حال تحمل کیفر در آن زندان می‌باشد، و پس از گذشت هفت سال از دوره ریاست جمهوری شما، شائبه سیاسی بودن و جانبداری از مجرم را خواهد داشت و به هیچ وجه به مصلحت نمی‌باشد» پرسشهایی مطرح کرده‌اید که برخی از آنها اصلاً محصّلی ندارد مثل اینکه گفته اید: «آیا به عنوان رئیس قوه قضائیه می‌توانید به استناد تشخیص سیاسی خود حکمی صادر نمایید؟»

در اینجا معلوم نیست مقصود چه حکمی است با چه محتوایی، مقصود حکم قضایی و انشاء رأی است یا غیرقضایی و صرفاً تصدیق امری، و اگر حکم قضایی مقصود است حکم قضایی مربوط به چه چیزی. با این‌ همه ابهامات، سؤال شما محصّلی ندارد. در عبارتی که نقل کرده‌اید بنده حکم قضایی صادر نکرده‌ام، بلکه چند مطلب گفته‌ام که در آنها نوعی «تصدیق» به معنای منطقی وجود دارد. اگر از من بپرسید آیا به عنوان رئیس قوه قضائیه می‌توانید به استناد تشخیص سیاسی خود تصدیق‌هایی در باب مصلحت بودن یا نبودن یا شائبه سیاسی داشتن و نداشتن، داشته‌ باشید، پاسخ حتماً مثبت است.

حتماً می‌توانم تصدیق‌هایی از این قبیل داشته باشم اعم از اینکه شما آنها را بپذیرید یا نپذیرید. واضح است که بر اساس تشخیص سیاسی خود و از باب نصح مؤمنین می‌توانم بگویم جناب رئیس‌جمهور این کار شما موجب شک و شبهه در اذهان می‌شود و به صلاح نیست. مسأله بسیار سهل است، نمی‌‌دانم چرا در آن مانده‌اید؟!

15 - در قسمت دیگری پرسیده‌اید: «به استناد کدام اصل از اصول قانون اساسی، جنابعالی می‌‌توانید امری را تفسیر سیاسی کنید و مانع از اجرای قانون اساسی شوید.» پاسخ آن است که پرسش شما نادرست است: بنده نه تفسیر سیاسی کرده‌‌ام و نه مانع از اجرای قانون اساسی شده‌ام. آنچه رخ داده است مانع شدن از دخالت شما در کار قوه قضائیه است که آن را نه فقط از اختیارات خود می‌دانم، بلکه صد در صد وظیفه می‌‌دانم. وظیفه می‌‌دانم که نگذارم فتح بابی در دخالت ناصواب قوه مجریه در حیطه اختیارات قوه قضائیه صورت گیرد و آنچه راجع به شائبه سیاسی بودن و جانبداری از مجرم گفته‌ام، «خبری است از انعکاس عمل شما در اذهان عمومی». می‌‌توانید این گزاره‌ واقعی را بپذیرید یا نپذیرید ولی بهرحال این یک تفسیر سیاسی نیست.

16 - در ادامه گفته‌اید: «خامساً به راحتی به اینجانب اتهام «حمایت از مجرم» زده‌اید ...  چگونه ممکن است سرکشی به زندان حمایت از مجرم تلقی شود. ... در حالی که جنابعالی به آسانی به رئیس جمهوری که نماینده ملت و مجری قانون اساسی است اتهام می‌زنید، آیا می‌توان برای آحاد مردم که پشتیبان خاصی جز خداوند ندارند امنیت قضایی متصور بود؟».

این جملات بسیار تعجب‌آور است. شما بعنوان رئیس‌جمهور کشور، مجموعه دستگاه قضایی را زیر سؤال برده‌اید آن هم بر اساسی واهی. در حالیکه بقول خودتان سوگند یاد کرده‌اید که پاسدار نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشید. آیا سزاست دستگاه قضایی کشور که رکن مهمی از نظام جمهوری اسلامی است، بر اساس ویرانی، مورد هجمه قرار گیرد و بهانه بدست دشمنان و ضدانقلاب داده شود. قاعدتاً اخبار رسانه‌های خارجی این روزها به عرض عالی می‌رسد.

من از قرائت‌ها و تفسیرهای شما انگشت به دهان می‌مانم. از کجای نامه اینجانب برآمده است که شما را «متهم به حمایت از مجرم» کرده‌ام. گفته‌ام کار شما در این ظرف زمانی خاص «شائبه سیاسی بودن و جانبداری از مجرم را خواهد داشت». معنای عرفی شائبه این است که در اذهان شک و شبهه ایجاد می‌کند. بنده خود قضاوت نکرده‌ام که شما جانبدار مجرم هستید یا نیستید، بلکه خبری داده‌ام از یک واقعیت، خبر از یک انعکاس عمومی و این ربطی به متهم ساختن حضرتعالی آنهم از ناحیه اینجانب ندارد.

در همان نامه که مورد استناد شماست، در عبارت دیگر به صراحت به «اذهان برخی» تأکید کرده‌ام و گفته‌ام «... حتماً شائبه سیاسی بودن این گونه اعمال را در اذهان برخی تقویت خواهد کرد».

واقعاً معنای «تقویت شائبه سیاسی بودن در اذهان برخی» یعنی من شما را متهم می‌کنم؟!! این چه قرائتی است؟

شما براساس این فهم ناصواب مجموعه قوّه قضاییه را که به نصّ قانون اساسی مرجع تظلّمات و رسیدگی عادلانه به منازعات است، زیر سؤال برده‌اید. از این کار چه کسانی سود می‌برند؟ این همان صیانت از قانون اساسی است که بدان سوگند یاد کرده‌اید؟

17 - در امر هفتم به مشکلات مزمن اقتصادی کشور اشاره کرده‌اید و به وظایف اصلی قوه قضاییه در برخورد با مفاسد اقتصادی و رانت‌خواری‌ها و.... .

قوه قضاییه مفتخر است که به خصوص در این چند سال اخیر مبارزه بی‌امانی را با مفاسد اقتصادی پی‌ ریخته است و خواب را از چشمان بسیاری از رانت‌خواران ربوده است. نمونه بارز آن برخورد با فساد کلان اقتصادی اخیر است که واقعاً اعتماد عمومی را جریحه‌دار ساخته بود. فعلاً در باب نقش برخی مقامات و دستگاه‌های اجرایی در این فساد کلان سخنی نمی‌گویم و آن را به زمان دیگری وامی‌گذارم. حضرتعالی براساس فرمایش این فقره از نامه‌تان باید از این برخورد شجاعانه توأم با رسیدگی‌های دقیق قوه قضاییه استقبال می‌کردید ولی متأسفانه در عمل اینطور نشده است. در مصاحبه تلویزیونی زنده، در مقابل دیدگان حیرت‌زده میلیون‌ها نفر با اشاره به محاکمه مفسدان اقتصادی مطلبی قریب به این مضمون گفته‌اید: «ما که نفهمیدیم چه شد البته برای ما روشن است ولی بالاخره کو؟» آیا این همان حمایت شما از اجرای قانون اساسی و مبارزه با مفاسد اقتصادی است که در این نامه به آن تأکید می‌کنید؟

18 - گفته‌اید «در حالیکه به فرموده امام راحل(ره) زندان باید دانشگاه باشد و علی‌القاعده در آن به روی اقشار مختلف حقوقدانان، روانشناسان، جامعه‌شناسان و محققین علوم انسانی و دانشجویان و مددکاران اجتماعی باز باشد، بازدید رئیس جمهوری که انتظار می‌رفت با استقبال مسئولین قوه قضاییه مواجه شود، شائبه‌ای ایجاد نمی‌کند بلکه مخالفت با این امر شائبه‌های زیادی ایجاد خواهد کرد.»

اوّلاً هم‌اکنون حسب گزارش، بسیاری از روانشناسان و مددکاران اجتماعی به زندان‌ها رفت و آمد دارند و برنامه‌های متنوع و مؤثّری برای بهبود وضعیت روحی زندانیان و بازگشت آنان به زندگی در دست اقدام دارند.

کدام زمان حضرتعالی از من در این باره پرسش کرده‌اید و بنده از اطلاع‌رسانی به شما امتناع کرده‌ام؟ بعلاوه بسیاری از مشکلات در این ارتباط معلول وضعیت بودجه قوه قضاییه است که متأسفانه دولت شما در مسأله بودجه قوه قضاییه بسیار کم‌لطفی می‌کند که این داستانی طولانی دارد و باید در جای دیگری گفته آید.

ثانیاً بنده با بازدید رئیس‌جمهور از زندان به نحو کلی مخالف نیستم و این نکته را صراحتاً به وزیر محترم دادگستری گفتم که به آقای رئیس‌جمهور بفرمایید «فعلاً این بازدید مصلحت نیست، هر زمان مصلحت بود اعلام می‌کنم»، معنای این سخن ممانعت کلّی نیست. به همان علل و عواملی که قبلاً گفتم معتقدم فعلاً این بازدید به مصلحت نیست. تشخیص این مصلحت هم با اینجانب است نه با شما. سازمان زندان‌ها مجموعه قوه قضاییه است و چنانکه قبلاً به تفصیل آورده‌ام اداره و انجام مسئولیت‌های قوه قضاییه با رئیس قوه قضاییه است نه با رئیس‌جمهور و حسب نص تفسیر شورای نگهبان، شما حق نظارت بر قوای دیگر ندارید. اما نیک بخاطر دارم قریب به دو سال پیش که در جلسه‌ای مسأله وضعیت دشوار زندان‌ها و کمبود بودجه برای توسعه و تجهیز آنها مطرح شده بود به حضرتعالی گفتم شما خود از زندان‌ها بازدید کنید تا مشاکل را به چشم خود ببینید. حال چرا باید با بازدید شما مخالفت کنم؟ سرّ مخالفت امروز بنده همان است که گفته‌ام. بعلاوه حسب گزارش سازمان زندان‌ها تنها در دوره مسؤولیت اینجانب بیش از صدها نفر از وزرا، استانداران، فرمانداران، نمایندگان مجلس و هیات‌های خارجی از جمله برخی از سازمان‌های بین‌المللی از زندان‌ها بازدید بعمل آورده‌اند؛ چرا مطالبی مطرح می‌کنید که اینگونه القا شود که در زندان‌ها بر روی همه بسته است.

19 - متأسفانه نامه‌‌ها و پاره‌ای گفتارهای شما این گمان را تقویت می‌کند که برای خود «حق نظارت» و «بازدید» و «بررسی» در تمام دستگاه قضایی حتی دادگاه‌ها قائلید.

علاوه بر این باید عرض کنم که مزید بر مصلحت‌سنجی‌های قبلی، اکنون هم این را یک مصلحت ملزمه می‌دانم که بر این توهمات خط بطلان بکشم. هر منصفی سطرهای پایانی نامه شما را بخواند، در این تشخیص مصلحت، با بنده همراهی خواهد کرد. شما گفته‌اید: «مطمئناً با سرکشی از زندان‌ها و برخی دادگاه‌ها نحوه اجرای اصول قانون اساسی و رعایت حقوق اساسی ملت را مورد بررسی قرار داده و گزارش آن را به ملت بزرگ و مقام معظم رهبری تقدیم خواهم کرد.»

حسب نصّ تفسیر شورای محترم نگهبان که همه قوا وظیفه دارند نسبت به آن تمکین کنند، حضرتعالی چنین وظیفه (و البته اختیاری) ندارید. نمی‌شود انسان خود برای خود وظایف و اختیاراتی تخیّل کند و بعد هم به دنبال آن راه بیفتد. از سخنان شما چنین استشمام می‌شود که قصد دارید ولو بدون هماهنگی و اجازه مسئولان ذی‌ربط در قوه قضاییه، به زندان‌ها و برخی دادگاه‌ها سرکشی کنید. به حضرتعالی عرض می‌کنم که این، تعدّی از حدود و اختیارات رئیس‌جمهور و دخالت در کار قوه قضاییه است و اینجانب حسب وظیفه‌ای که براساس قانون اساسی دارم و از جمله آن صیانت از استقلال قوه قضاییه و اداره مقتدرانه آن است، قاطعانه از هرگونه حرکت تعدّی‌گونه و دخالت نابجا ممانعت خواهم کرد.

در خاتمه بعنوان خدمتگزار مردم و حافظ حقوق آنان، مشفقانه عرض می‌کنم جناب آقای رئیس‌جمهور؛ در شرایط خطیری قرار داریم، دغدغه‌ها و مشکلات مردم ایجاب می‌کند که همه با حسن ظن و اعتماد به یکدیگر کمک کرده و راهکاری برای رفع نگرانی‌ها و عبور از تحریم و گرانی‌ها بیابیم و خالصانه تلاش کنیم تا نظام اسلامی و مردم شریف به اهداف و آرمان‌های والای خود نائل آیند. 

والسلام علی عبادالله الصالحین

صادق لاریجانی


ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

رامنی به اباما : شما از جوانان سبز خیابانهای تهران پشتیبانی نکردید

بزرگترین اشتباه آمریکا آقای پریزیدنت این بود که از جوانان سبز خیابانهای تهران پشتیبانی نکردیم
ما باید همانطور که با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی رفتار کردیم باید در ایران هم همانگونه عمل کنیم
من اگر رئیس جمهور شوم احمدینژاد را به دادگاه خواهم کشاند
ما باید برعلیه ایران تحریمهای بیشتری اعمال می کردیم
ما باید نه تنها سیاسی و دیپلماتیک از اسراییل دفاع کنیم بلکه باید بگوییم که در صورت مورد حمله قرار گرفتن اسراییل از آن به صورت نظامی پشتیبانی کنیم و این پشتیبانی نظامی را هم اعلان کنیم
آقای اوباما شما به ملاها امکان دادید که آنها 4 سال به بمب اتمی نزدیکتر شوند شما بارها صحبت کردید و صحبت کردید ولی هیچ نتیجه ای از این صحبتها نگرفتید فقط ملاها 4 سال به ساختن بمب نزدیکتر شدند
ما باید ایران را بیشتر تحریم می کردیم و آنزا ایزوله می کردیم اگر این کارها انجام  بگیرد آنموقع دیگر به جنگ هم احتیاجی نیست
آقای پریزیذنت شما 3 سال پیش سفر عذر خواهی به کشورها کردید و همه جا رفتید تا معذرت خواهی کنید در صورتی که به اسراییل سفر نکردید
ما امروز همه جا می بینیم که جهادیستها قدرت گرفتند  در سوریه 30 هزار نفر کشته شده اند و اسد همچنان در قدرت است
کره شمالی هنوز تسلیحات اتمی خود را دارد و بر آنها افروده است.   آقای پریزیدنت ما همه جا در حال عقب نشینی هستیم و از همه مهمتر ایران 4 سال به بمب اتمی نزدیکتر شده است و شما کاری نکردید 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

خامنه ای کشتار 28 دانشجوی دختر ایرانی را بشارت الهی دانست


این بار اول نیست که فرزندان ایرانزمین قربانی حماقت و دنائت مشتی بی شرف و بی وجدان می شوند
 در سایت اخبار دانشگاه نام تعدادی از این جانباختگان راه ظلم و سیاهی را درج کرده اند

اسامی دانشجویان فوت شده دانشگاه پیام نور کهنوج مشخص شد.

همه این دانشجویان در مقطع کارشناسی تحصیل می‌کردند. این افراد عبارتند از:

۱ – فریبا جشانی
۲ – الهام نصیری‌نیا
۳ – سارا پورجمالی
۴ – محبوبه میرانی
۵ – مریم صوغانی
۶ – نصرت بامری‌شاد
۷ – هادی سهرابی
۸ – منصوره ستاری
۹ – فاطمه مهرفر
۱۰ – ساره سالاری

واینها عناواین خبری فقط چند مورد از سیاهکاریهای حکومتیست



در سایتهای حکومتی ، پیام شرمگینانه خامنه ای را بدون سرو صدا در بین دهها خبر غیر مهم دیگر درج کردند
خامنه ای در پیام خود قتل دهها دانشجو و دانش آموز را به بشارت الهی نسبت می دهد و کشته شدن این دانشجویان ایرانی را موجب رحمت الله می داند ، من ماندم که این چه مشیت الهی است که فقط جان این دختران را می گیرد و کاری به خامنه ای و جنتی و سایر مفتخوران ندارد دانش آموزان بی گناه را از سر میز کلاس درس به زور در اتوبوسهای دست چندم و اسقاط می ریزند و برای مغزشویی اسلامی راهی بیابانها می کنند تا کنون صدها دانشجو و دانش آموز در این سفرهای به اصلاح نور کشته و زخمی شده اند

شما نگاهی به پیام این آقای رهبر بیندازید و ببینید چگونه تنظیم شده است گویی چند تا مرغ از بین رفتند
آین آقای رهبر هنوزخود را از تعداد دقیق کشته شدگان بی اطلاع می داند و با واژه بیست و چند نفر کشته و زخمی از آنها یاد می کند در صورتی که دقیقن می دانند 28 نفر دختر دانش آموز از بین رفتند اگر چنین خطایی از مسئولان در هر کشور دیگری رویی می داد دولت سقوط و مسولین برای همیشه یا رهی زندان می شدند
طبق اطلاعات خانواده های این عزیزان ، اتوبوس حامل آنها از ابتدا دارای نقص فنی بوده است
سایت حکومتی بازتاب:
پیام رهبر انقلاب در پی سانحه بروجن
مصیبتی که جز روح و بشارت الهی چیزی توان کاستن از سنگینی آنرا ندارد و صبر بر آن موجب بارش رحمت بر قلبهای داغدیده پدران و مادران و بستگانی است که در این عزا به سوگ نشسته اند
رهبر انقلاب در پیامی جان باختن جمعی از دانش آموزان دختر شهرستان بروجن را که در پی سانحه واژگونی اتوبوس رخ داد، تسلیت گفتند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

اقای فواد پاشایی دبیر حزب مشروطه ، از شما انتظار دیگری می رود

دیروز، چهارشنبه 10.10.2012 در تلویزیون اندیشه شاهد مصاحبه آقای فروزنده برنامه ساز توانای این رسانه با آقای فواد پاشایی دبیر اول حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) بودیم

در این مصاحبه هر چه برنامه ساز (جمهوریخواه) یعنی آقای فروزنده با مسئولیت و بسیار هوشیارانه سئوالات کلیدی را از آقای پاشایی (مشروطه خواه)  می پرسیدند ،متاسفانه ایشان  با پاسخهای غیر مسولانه و بسیار غیر دقیق آقای پاشایی مواجه می شدند

در آخر این مصاحبه کار به جایی رسید که آقای فروزنده با نا امیدی گفتند که" من ماندم چی بگم دیگه " (نقل به مظمون) متاسفانه آقای پاشایی گویا متوجه پرسشهای دلسوزانه وموشکافانه آقای فروزنده نشدند
 .
این نوشته سعی خواهد کرد به  این مصاحبه البته  بدون خودسانسوری و بسیار شفاف از زاویه دیگری بپردازد .امیدوارم که دوستان مشروطه خواه ، این انتقادات سازنده را حمل بر نقض غرض ندانند

آقای فواد پاشایی در قسمتی از گفتگو به سفر 2 سال پیششان به نیویورک اشاره داشتند و اینکه با دوستان دیگری که آنها هم  به نیویورک آمده بودند ، تصمیم گرفتند در رستورانی جمع شوند البته هدف این عزیزان از سفر به نیویورک اعتراض به آمدن احمدینژاد بوده  است

آقای پاشایی ادامه می دهد
 که یکی از دوستان  ماها را که 40 نفر بودیم به یک رستوران دعوت کرد تا آنجا در رابطه با ائتلاف ملی صحبت کنیم  و در ادامه می افزایند  که در این  کافه نیویورکی ، تعدادی اصلاحطلب ، جمهوریخواه ، مشروطه خواه و روزنامه نگارانی حضور به هم رساندند .

وی ادامه می دهند که
این فعالیتها در 8-9 ماه پیش جدی شد و ناگهان دو هفته پیش با سکولارهای سبز آقای نوری علا جدیتر شد

در اینجا آقای فروزنده از ایشان میپرسند آیا در دو هفته پیش که موضوع جدیتر شد ، حزب مشروطه و سکولارهای سبز با هم ائتلاف درست کردند ؟ ایشان پاسخ بسیار گنگی می دهند که  ،  نه تعدادی از افراد حزب مشروطه و سازمان سکولارهای سبز بودند. راستش.من هم متوجه پاسخ آقای پاشایی نشدم  سوال آقای فروزنده روشن بود ومنظور ایشان این بود که آیا ائتلاف سازمانی بوده یا افرادی دور هم جمع شدند؟ که آقای پاشایی پاسخ صریح و شفافی ارائه ندادند 

 متاسفانه کیفیت پاسخها بعدی ایشون هم در همین حد بود.

من به واقع تمام نیروی مثبت خود را متمرکز کردم تا از این مصاحبه آگاهتر از قبل بیرون بیایم و بدانم که تغییرات ناگهانی حزب مشروطه چه بوده و کم و کیف این ائتلاف ملی آقای نوریعلا و آقای پاشایی چگونه و در چه حدی بوده است و از آنجایی که ، به سوالات بسیار مهم و راهگشای آقای فروزنده پاسخی درخور داده نشد ، برای من و بسیاری از هموطنان در کمال ناباوری پرسشهای عدیده دیگری هم به وجود آمد

 امیدوارم که با طرح نکات ناروشن این مصاحبه از طریق این نوشتار سعی شود تا در صورت مایل بودن آقای پاشایی و آقای نوریعلا  پنجره ای برای تعاملی راهگشاه  گشوده شود ،  تا اینکه در شفافیت و صراحت کامل  معضلات را به کناری زده و بتوانیم برای هرچه زودتر تشکیل شدن شورای ملی ایران قدمی هر چند کوچک برداریم.

در همین راستا ابتدا چند پرسش از آقای پاشایی در رابطه با فعالیتهای ایشان از نشست ائتلاف در کافه ای در نیویورک

آقای پاشایی عزیز شماها دهها سوال از پروسه پیشرفت و چگونگی تدوین منشور پیشنهادی شورای ملی داشتید که پاسخ تمام آنها را از مسئولین گرفتید آیا می توانید به ما پاسخ دهید که

الف: این 40 نفر در نیویورک چه کسانی بودند و اگر احمدینژاد به نیویورک نمی آمدند شما چه می کرید چون گویا اعتراض به احمدینژاد باعث جمع شدن شما در رستوران بوده است و گپی هم در رابطه با اتحاد زدید

ب : آیا آن اصلاحطلبانی  که جزو آن 40 نفر در کافه نیویورک بودند در این ائتلاف شما با آقای نوریعلا حضور داشتند و دارند ؟ اگر پاسخ آریست چه کسانی هستند

 پ : آیا این فعالیتها در جایی هم انعکاس پیدا کرده است و اصولن چرا به مانند شورای ملی ، و سایر نیروهایی که در این رابطه نتایج کلیه فعالیتهای خود را به مردم اعلان می کنند شما چرا این کار را نکردید و چرا امروز اعلان نمی کنید

ت : آیا شما تا کنون پلاتفرفی از این ائتلافها تهیه کرده اید یا نه ؟ منظور همان منشور یا توافقنامه ای که نتیجه نظرات و اعتقادات جریانات گوناگون سیاسی بوده باشد در اینجا منظور مرامنامه یا مقالاتی که هموندان حزبی می نویسند نیست
 ایا این ائتلاف شما تا کنون توافقنامه ای بیرون داده است که در بر گیرنده نظرات گوناگون جریانات سیاسی گرد آمده در ائتلاف باشد یا نه ؟

شما در قسمتی از گفته های خود عنوان کردید که این ائتلاف شما و آقای نوریعلا 2 سال پیش به دنیا آمده است و در ادامه آنرا نادیده انگاشتید و از آقای فروزنده خواستید که به همین ائتلاف دو هفته پیش بپردازند و آن دو سال را مورد توجه قرار ندهند از شما سوال می کنم که چرا ؟

اگر شما 2 سال زحمت کشیدید و دهها طرح و پیشنهاد را در جلسات رسمی و مرتب هفتگی به بحث و بررسی گذاشته اید و طرحی را افکنده اید که روی تک تک جملات و واژه های آن با سایر سازمانها بحث کرده اید و بارها متن را تغییر داده اید و دوباره به بحث گذاشته اید و در نهایت آنرا به تصویب رساندید خوب چرا باید آقای فروزنده و ملت ایران این زحمات شما را نادیده بگیرند؟

نام ببرید از سازمانها و افراد ،   برای من مهم نیست چه کسان و سلزمانهایی هستند مهم این است که شما هم اولویتتان اتحاد ملت ایران بوده است . با شفاف سازی می توانید دهان بدخواهان را ببندید که همه جا می گویند شما دارید برای منافع سازمانی خودتان موازی سازی می کنید و می خواهید خود را مطرح کنید!!
 از شما خواهش می کنم برای بستن دهان این یاوه گویان تمام فعالیتهای دو ساله ائتلاف ملی خود و آن 40 نفر در نیویورک  را مورد به مورد و در کمال شفافیت به مردم ایران بگویید

اگر هم دو هفته پیش کاری انجام گرفته لطفن آنرا  هم با ما مردم در میان گذارید کاش در این مصاحبه نتیجه این کارها را رو می کردید

آقای پاشایی عنوان می کنند که باید تشکلهای گوناگون دور هم جمع شوند و طوری نباشد که همه در یک تشکیلات عضو شوند ! منظور ایشان این بود که شورای ملی هم یک تشکیلات به مانند حزب مشروطه یا سازمان مجاهدین است پس معنی ندارد که او زیر منشور سازمانی دیگر را امضا کند

اینجا باید به ایشان تذکر داد که
اولن شورای ملی هنوز تشکیل نشده است

دومن شورای ملی یک تشکیلات(سازمان) نیست هدف شورای ملی تجمع تمام سازمانها و ایرانیان در زیر یک چتر است نام این چتر مهم نیست چه باشد مهم آن است که اندیشه ای تدوین گردد و مورد توافق همه  قرار گیرد که با بیرون آمدن منشور پیشنهادی شورای ملی این کار به خوبی انجام گرفت

این حکم شما که گویا شورای هنوز تشکیل نشده هم مثل حزب شما یک تشکل(سازمان) است کاملن انحرافیست در حزب شما اگر کسی مرامنامه و اساسنامه حزب را رعایت نکند دیگر عضو محسوب نمی شود و این اساسنامه و مرامنامه را هم تعدادی از همفکران مشروطه خواه نوشتند در حزب شما جمهوریخواه نمی تواند عضو باشد  در صورتی که منشور پیشنهادی شورا میثاقیست ملی که بانیان آن می توانند 70 ملیون ایرانی از مشروطه خواه ، جمهوری خواه ،مارکسیست،لاییک،دیندار سکولار یا بی دین ،کرد ، آذری ،بلوچ ،بهایی ، یهودی و مسیحی باشند

شورای ملی نمی خواهد سازمانی در کنار سایر سازمانها و احزاب سیاسی دیگر باشد وهدفش  به هیچوجه ایجاد دکان دیگری در این بازار مکاره نیست  

آقای پاشایی در قسمت دیگری از اظهارات خود مطرح می کنند که چون شاهزاده  منشور پیشنهادی شورای ملی را امضا کردند پس ما هم این ائتلاف را تشکیل می دهیم و ایشان باید این را هم امضا کنند. من هنوز متوجه نمی شوم که اگر شاهزاده متنی را قبول دارند و پای آن امضا می گذارند به چه معناست ؟ آیا این تایید به مفهوم تایید متن نوشته شده است یا تایید افرادی که متن را تهیه کردند ؟
عقل و منطق به من می گوید که آن متن مورد تایید است و نه افراد

 باید به آقای پاشایی و آقای نوریعلا همینجا یاد آور شد که آیا اگر آقای پاشایی/نوریعلا ، متنی را بنویسند که مورد قبول شاهزاده نباشد و آنرا امضا نکند آن موقع آقای پاشایی و دیگرانی که به این وزن کردنهای خود مشغولند و زره ای هم از این امیال شخصی کوتاه نمی آیند ، دیگر تعهدات خود را به فراموشی می سپارند و ائتلافهای مورد نظر ایشان هم تمام می شود؟

 و یا اگر شما متنی را آماده کردید و شاهزاده آنرا تایید کرد باید به معنای تایید شما باشد ؟ انتظار من از این رهبران "اپوزسیون" بیشتر از اینها بود شما را نمی دانم

در ظمن آقای پاشایی و آن دیگرانی که از شاهزاده می خواهند متون آنها را هم امضا کند آیا هدف شما چیست ؟ آیا وقتی شاهزاده منشوری را امضا می کند اگر شما هم از آن کپی بردارید و نام شاهزاده هم زیر این کپی شما بیاید مشکلات شما حل می شود؟

همانطور که آقای فروزنده این بچه بازیها را درک نکرد !  برای من هم قابل قبول نیست که چرا این متخصصین و فرهیختگان ما به اینجا رسیده اند آیا نام لیبرال دموکرات یعنی همین ؟

آقای پاشایی ناراحتند که ایشان هر کاری کرده این جمهوریخواهان با ایشان ائتللاف نمی کنند برای آگاهی ایشان باید قید کرد که همان آقای نوریعلا خود یک جمهوریخواه است علاوه بر این اکثریت  افرادی که در تهیه منشور شورا اقدام کرده اند ،  جمهوریخواه می باشند 

اگرمنظور اقای پاشایی سازمانی به نام اتحاد جمهوریخواهان است که در دست فرخ نگهدار و مهدی فتاپورقرار دارد و در حال سپری کردن آخرین روزهای حیاط خود است که باید به عرض ایشان رساند اینها جمهوریت خواه نیستند 

جمهوریخواه و مشروطه خواه واقعی آن نیروییست که در مسیر اتحاد ملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و رهایی ایران ،  بهانه گیری نمی کند ، خودمحوری را به پیش نمی کشد ، میهن دوستی و رهایی از چنگال استبداد دینی اولین اولویتش  می باشد

و در پایان
تعدادی از مخالفان ورقیبان ناسالم  پروسه پیشرفت تشکیل شورا   در روزهای گدشته مفاهیمی من درآوردی را ابداع کردند  تا با سوء استفاده از  آنها به این شورا و نیروهای تدارک کننده آن به ناحق حمله کنند
 این دو واژه مورد سوءاستفاده این دوستان  شناسنامه و استخوان بود آنها می خواستند چنین القا کند که گویا با سابقه سیاسی سازمانهایی که جزء نامی از آنها باقی نمانده است ( حزب توده و..)به شورا مقرضانه ایراد بگیرند  که چرا از احزاب و سازمانهای قدیمی نامی برده نمی شود و یا اینکه باید  افراد استخواندار  پیشقدم شوند تا پیروزی را در آغوش کشند 

همانها اخیرن واژه ای جدید به نام تخصص اختراع کرده اند و معتقدند که اگر متخصصین در رهبری این شورا قرار گیرد حتمن این شورا کارش درست می شود

به تمام این دوستان و فرهیختگان باید گفت که سابقه سیاسی جریانات سیاسی مهم است ،افرادی هم که دهه ها مبارزه کردند   برای ما فعالان سیاسی عزیزند   و اگر تخصصی هم داشته باشند باید از این توانایی به خوبی استفاده کرد
 ولی هیچ یک از این گفتمانها به تنهایی نمی تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند چه سود از آن تخصصی که در مسیر اشتباه به کار رود ،چه اعتباری آن حزب یا سازمان سیاسی برای مردم دارد وقتی که خلخالی آدمکش کاندیدش بوده و در تمام طول حیاطش جز سر سپردگی به روسیه اولویت و ارجهیت دیگری نداشته است 
برای جوان امروز در وطن بلازده ما یک فلیسوفی که خوب صحبت می کند و خوب کتاب می خواند چه می تواند بکند 
آن روزنامه نگاری که فقط خود را قبول دارد و در هیچ جمعی نمی تواند با دیگران همکاری کند بیشتر ضرر می زند تا سود

ما امروز قبل ازارزشگذاری به روی تمام مفاهیم بالا که در جای  خود مورد قبول همه می باشد، باید به یک فاکتور اهمیت داد که آنهم  اعتماد ملیست  اگر مردم به شما اعتماد داشتند و شما را در دل دوست داشتند آن موقع مشروعیت ملی به دست می آید و می شود امید به پیروزی آلترناتیو ملی  داشت.
 زمانی که آلترناتیو مورد قبول ملت ایران شکل گیرد ، استفاده از تخصص ها به میان می آید .

سازمان یا حزبی که هیچ جا مطرح نیست و مردم نمی شناسندش نمی تواند از وجود تخصصها هم استفاده کند نیروی سیاسی باید موضوع کار داشته باشد تا بتواند تخصص را به کار گیرد. 
شاهزاده در مصاحبه اخیرشان به درستی مطرح کردند که اگر ما 100 انیشتن در اینجا داشته باشیم ولی مورد قبول مردم ایران نباشند به نتیجه ای نخواهیم رسید

شورای ملی ایران ،   هم به تمام احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی احتیاج دارد و هم به فرهیختگان استخوان دارو متخصص .  برای ساختن ایران به ملیونها زن و مرد ایرانی متخصص و وطن پرست احتیاج است 

در آینده نزدیک توازن قوا تعیین می کند که ایران دارای چه سمت و سویی باشد برای تمرکز قدرت باید شورای ملی را کمک کرد ابتدا قدرت را بسازیم تا بعدن آنرا غیرمتمرکز سامان دهیم بدون داشتن قدرت دموکراتیک مردمی ، ضرورت بحثهای دیگر از بین خواهد رفت افراد و جریاناتی که در شرایط بحرانی ایران ، اولویتهای دیگری را غیر از انسجام و اتحاد ملی ، پیش می کشند یا جدی نیستند و یا اینکه  باید در صداقت آنها تردید کرد

 قدرت ما در اتحاد ماست
  
فرید

ادامه دارد



فایل مصاحبه آقای پاشایی با آقای فروزنده

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

گذشته را بلعیدند ، برای بلعیده نشدن آینده چه می کنیم و منتظر چه هستیم ؟ فرید

می گوییم در سال 1357  خردسال بودیم و، برایمان تصمیم گرفتند و هیچ نپرسیدند که آیا من وشما با سرنوشتی که آنها برایمان رقم زدند موافق هستیم یا نه و به حق نسل سوخته را برای خود برگزیدند  و کلی به مظلومیت این نسل هم گریستند
.
 حال از این نسل سوخته ، آگاه و  واقف بررنجها و دردهای خود وملتی نجیب باید پرسید ، که او امروز چه می کند ؟ برای اینکه فردا نگویند که این نسل هم نظاره گر سوختن نسلهای بعدی شد راه کارش چیست ؟  ،آیا ما مسولیت امروز خود و فردای نسل آینده را می پذیریم ؟ آیا می خواهیم  شرایطی فراهم آوریم تا امروز خود  و فردای آیندگان را نسوزانیم
ما دیگر نه خردیم و نه امروز در حال سوختن ، چرا که سن وسالی از ما گذشته است . و می توانیم خود تصمیم بگیریم و عمل کنیم  دوباره از خودمان می پرسیم،   این روزها ، هفته ها و ماهها چه می کنیم ،  چه می کنیم تا نسرین ستودها شیوا نظرآهاریها  امیدوار باشند ؟   ما برای نجات روحانی مبارز و شجاعی مثل بروجردی چه کردیم و می کنیم حتا برای از حصر در آمدن موسوی و کروبی منتظر کدامین معجزه هستید ؟

آنهایی که می گویند ما فقط "زندگی" می کنیم و کاری به سیاسیت نداریم در واقع حکومت اعدام و شکنجه و زندان را ،  پذیرفته اند افرادی که شکنجه ها و اعدام را می بینند وبه شرایط وخیم هموطنانشان بی تفاوتند جرمشان از جنایات آخوند ظالم کم نیست 

این قشرولی راه خود را انتخاب کرده است  وبه گونه ای دلیلشان "موجه است" اینها اگر لازم باشد حاضرند حتا نانشان را هم به خون عزیزانشان آلوده کنند و چشم بر هم  نهند و لقمه خونین را در دهان گذارند و با این خودفریبی که "من سیاسی نیستم " خودرا تا خبر اعدام بعدی تسکین دهند

مورد خطاب این نوشته ولی آن هموطنی است  که دلش درد دارد ،درد آن همسری که به ناحق شلاقش زدند و یا همبازی دوران مدرسه اش را که فقط 14 سال داشت از او گرفتندو اعدامش کردند و یا خواهر عزیزش را در زندان.....به چوبه دار آویختند
تو چرا ؟  سکوتت به چه معناست آیا می خواهی با سری افکنده نجوای شکست سر دهی آنهم در یک قدمی برآورده شدن تمام آن آمال و آروهایی که سالها برایش نیرو گذاشتی

نباید فراموش کرد که ،  مبارزان سیاسی ایران با جمهوری جهل و جنایت آخوندی در یک مسابقه دو استقامت قرار دارند
همه ما به خوبی می دانیم  که ، آزادیخواهان عشق به انسانیت و آرزوهای نیک بشری پشتوانه رزمشان است ،جمهوری اسلامی ولی معجونی  از سرکوبهای وحشیانه و دلارهای نفتی را پشتوانه دارد.  در این 33 سال هردو از گردنه ها و جاده های صعب العبورگذشته اند ،در این پایان راه اما ، آن نیرویی این مسابقه را خواهد برد که فقط چند ثانیه بیشتر از دیگری استقامت کند ، ما به مقصد رسیده ایم جمهوری اسلامی از درون به ده گروه متخاصم شقه شده است که همه مثل گرگهایی وحشی به خون یکدیگر تشنه اند.

اقتصاد بیمار  و آخوند بی سواد در ایران با هم متحد شده اند و همین دو به تنهایی کار را تمام خواهند کرد اقتصاد را نمی شود سرکوب کرد یا فریبش داد ،اقتصاد فروپاشیده رژیم نه ازشلاق و شکنجه می ترسد و نه از زندان و سنگسار،   اقتصاد آن  پاشنه آشیلیست که آخوند را به زانو در می آورد باید هر چه زودتر برای آن روز آماده شد.

باید شورای ملی ایران هر چه سریعتر بایستد این نوزاد را باید تیمار کرد به مانند مردمک چشم از آن مواطبت کرد ایرانیان در تاریخ معاصر چنین پدیده ای را تجربه نکرده اند هیچ یک از تجارب شکست خورده گذشته دارای چنین پتانسیل دموکراتیک و فراگیرو فرا ایدئلوژیکی نبوده اند و شاید دقیقن به همین خاطر هم شکست خوردند

 ما باید بتوانیم بدیلی سکولار و دموکراتیک را تا آن زمان سامان داده باشیم  ، خلاء سیاسی در چنین شرایطی بسیار خطرناک خواهد بود اگر چه نسل جوان ایران اشتباهات نسل 57 را تکرارنخواهد کرد چرا که این نسل به منافع ملی ایران چشم دوخته است و نه مقاصد ائدولوژیک و حزبی

 اگر طولانی شدن مبارزه و فرسایشی شدن آن ،  مبارزان و فعالان سیاسی را خسته  نکند  می تواند برای اولین بار در خاورمیانه و جهان طرحی نو در اندازد ما فقط در این شرایط یک دشمن داریم و چه زیبا شاهزاده رضا پهلوی آنرا فرموله کردند

  ما امروز نسل دیروز را قضاوت می کنیم  وبه راستی بر نسل 57 ایراد می گیریم که با خود و با ما چه کردند آیا حاضریم همین قضاوت را خود در رابطه با خود داشته باشیم و آیا فردا،  فرزندانمان ، ما را قضاوت نخواهند کرد که چرا سکوت کردیم ، چرا به موقع اقدام نکردیم ، چرا بیهوده 33 سال وقت گذراندیم و به جای فعالیت درست واندیشیدن  درست خود را بیشتر به جنگهای زرگری مشغول کردیم و روزی چشم باز کردیم که همه چیز دیگر دیر شده است. تریدید ندارم  اگر دیز بجنبیم قبل از اینکه خود بیدار شویم ،  آن روز ما را از خواب غفلت بیدار خواهد کرد

بیاییم کمی فضای حاکم بر فعالان سیاسی را بررسی کنیم و ببینیم واقعن این اساتید گرانمایه وفرهیختگان سیاسی چه کرده و می کنند ؟ وبررسی کنیم که آیا نتایج کار اینها بیشتر ضربه زده یا کمکی کرده ؟

ابتدا از آنها بپرسیم نیروی خلاق شما ،وقت گرانمایه شما در چه جهتی مصرف می شود ؟ و آیا این فعالیتها تا کنون چه اندازه موثربوده است ، آیا از نتیجه فعالیتهای شما جامعه ایرانی چه بهره ای برده است وقتی که ایرانیان با حکومتی سر کار دارند که در عرض یک هفته  تمام داراییشان نصف می شود و از حیث فساد ادری و اقتصادی  و تخریب روان اجتماعی ,خودکشیها وسایر فجایع  حتا  از اوگاندا و افغانستان یا کامبوج و بنگلادش هم جلو رده است

 شما نخبگان سیاسی چه می کنید و مسولیت اصلی شما چیست ؟ آیا هدف وقتگذرانی صرف است و بدون راه کار مشخص و شفاف منتظر وقایعی هستید که خود از آن اطلاعی ندارید و به مانند کارمند ان بانک خود را مشغول می کنید و به نادرست نام فعال سیاسی و اپوزسیون بر خود گذاشته اید ؟ در چنین حالتی وظیفه مردم نسبت به این دکانداران سیاسی چیست ؟ دکانداران دینی را شناختیم وقت آن است که دکانداران سیاسی را نیز بهتر بشناسیم 

آیا وجود چنین"نخبگان" ، سازمانها و نیروهای سیاسی به واقع برای مردمی که از آن دم می زنند سود است یا ضرر؟

هر ایرانی امروزه روز می داند که اولویت یک فرد یا سازمان سیاسی در بحران وحشتناک منطقه وفروپاشی جمهوری اسلامی چیست همه میدانیم که ادامه حیات جمهوری اسلامی برابر است با جنگ ، تنفر قومی ، تجزیه،فقر روزافزون ، اعتیاد و دهها بلایای دیگری که از برکت انقلاب اسلامی در سال 1357 نصیب ملت ایران گردیده است.   برای مقابله با این بلایای حکومت دینی باید رژیم را تغییر و تعویض کرد یک یا دو گروه به تنهایی نمی توانند رژیم را سرنگون کنند در نتیجه ضرورت اتحاد زیرمجموعه های پدیده ای به نام ایران به اولویت روز تبدیل شده است برای اتخاد ملی ایرانیان احتیاج به یک کنزنس ملی داریم این کنزنس یا وفاق ملی باید به صورت عهدنامه،میثاق یا منشوری تهیه گردد و سپس همه حول این منشور گرد آیند .


این پروسه با ظهور شورای ملی در حال تکوین و تکامل است آن دیگرانی که خود را از این پروسه جدا می کنند و یا مغرضانه به منشور شورای ملی حمله می کنند چه راه کاری را پیشنهاد می کنند آیا آنها راه حل دیگری دارند آگر آری کجاست  و اگر راهکاری ندارند چرا به روند پیشرفت اتحاد ملی نمی پیوندند 

آیا فعالان سیاسی نمی دانند که باید هر چه سریعتر بدیلی دموکراتیک را ایجاد کنند ؟آیا حزب  یا سازمان سیاسی وجود دارد که نداند مردم ایران در این شرایط به چه چیزی احتیاج دارند آیا واقعن مشگل جوان 26 ساله اهوازی ، امروز ،  جمهوری خواهی و مشروطه خواهیست آیا آن پدر سنندجی که کرایه منزل را ندارد بپردازد اصلن در فکرش خطور می کند که مردم استان کردستان را  ملت بگوید یا نه؟ آیا آن مادری که تنها جوانش در زندان گرفتار است آیا برایش مهم است که چرا به جای فرید ، علی را در کمیته ای قرار داده اند تا او زحمات و تدارکات اتحاد ملی را انجام دهد ؟آیا زنان و مردانی که حاضر به فروش کلیه و سایر اعضای بدن خود شده اند مشگلشان این است گه چرا طرح فیلادلفیای آقای نوریعلا را کسی جدی نمی گیرد و او باید با تخریب دیگران این عقده ها را خالی کند 

 غالب نیروهای فعال داخل ایران سالهاست که به ضرورت اتحادی گسنرده و ملی رسیده اند آنها خواهان  آلترناتیوی پویا و گسترده هستند که در مقابل جمهوری اسلامی قد علم کرده و بتواند آنرا به زیر کشد.

 مشگل ما این سیاسی بازان خارج نشین است  که می گویند فرهیخته هستند ،استخوان دارند و در خارج از کشور مشغول زندگی هستند و تیتر دکتریا مهندس هم یدک می کشند.
 این طیف طلبکار است و برای پا جلو گذاشتن فرش قرمز می خواهد در ظمن چشم طمع به بالاترین جایگاه  مجلس را هم دارد و یا سازمانکهایی که مدعی هستند شناسنامه دارند وفرهیخته تر هستند یا 40 سال سابقه فعالیت دارند که 39 سال آن حطا اندر خطا بوده است و در صفخه اول همان  شناسنامه سازمانشان انقلاب اسلامی 1357 و خلخالی حک بسته است و امام را در ماه دیده است و همین ها که اغلب در محدوده بازنشستگی می زیند از همه انتظاراتی هم دارند و می خواهند که دیگران اینها  را روی سر گذاشته و حلوا حلوا کنند.

در خارج از کشور که بسیاری مدعی نمایندگی داخل را دارند آیا واقعن همینگونه هم عمل می کنند
اگر این جریانهای سیاسی واقعن مشگلشان مردم باشد باید دمی ازگفتمان اتحاد ایرانیان غافل نشوند سوال تعیین کننده این است که پس چرا جز تعدادی انگشت شمار (رضا پهلوی)که شبانه روز خود را وقف سیاست انسجام و اتحاد ایرانیان کرده اند،  آن خیل عظیم دیگر چرا سکوت کرده اند و آن دکان سیاسی خود را بی جهت باز و بسته می کنند؟

 آیا این قضاوت نادرست است اگرکه عنوان گردد آنها منتظرند تا آمریکا یا اسراییل برایشان رژیم را به زیر کشند یا نه اینها اصولن اعتقادی به تعویض جمهوری اسلامی ندارند
.باید این جریانات را در آینده مشخص و با نام و اهدافشان بررسی کرد

تمام این مدعیان دروغین آزادی خواهی ،خوب می دانند که به تنهایی کاری از پیش نمی برند به روایت دیگر آنها هم می دانند که باید سیاست اتحادها را در اولویت خود قرار دهند ولی چرا این کار را نمی کنند ؟ آیا اینها نمی دانند که کشور در حساسترین و خطرناکترین دوره  33 ساله گذشته خود قرار دارد ؟آیا آنها نمی دانند که ممکن است جنگی خانمانسور باعث مرگ ملیونها ایرانی بی گناه  گردد ؟ آیا آنها نمی دانند که جمهوری اسلامی ناگزیر فرو خواهد پاشید چون به هزار و یک دلیل به قرون وسطا تعلق دارد  و در تمام زمینه ها به بن بست رسیده است ؟ آیا این جریانات از اقتصاد ویران و مریض ایران بی اطلاعند ؟

 می توانیم به تمام پرسشهای بالا جواب آری داد و ازآن توضیحات و سوالات به این نتیجه رسید  که تمام آنها آگاهند و می دانند که کارشان دردی از دردهای ایرانیان کم نمی کند که هیچ ، مشگلی بر دهها مشگل دیگرشان هم می افزاید. چرا که همین جریانات با هر گونه همت و کوشش متحد کننده دیگران محالفت می کنند در آینده با نام و مشخصات به این نوع سیاسی بازان حرفه پرداخته خواهد شد
 .
 به عنوان نمونه شورای ملی ایران که در حال شکل گیریست به واقع ارگانی ملی و فراحزبی و سازمانیست و منشور پیشنهادی آن بهترین سندیست که در این 33 سال برای اتحاد اپوزسیون ایرانی ارائه داده شده است ولی می بینیم که همین محفلها با دهها خدعه و نیرنگ سعی در گذاشتن چوب لای چرخ آن دارند   

به راستی این هزاران تحلیل گر سیاسی ،صدها حزب و سازمان که خود را بالاتر از سایر ایرانیان می دانند  مشغول چگونه فعالیت سیاسی هستند ؟
مگر نه این است که انسانها اگر کاری می کنند باید نتیجه ای عایدشان گردد مگر نه این است که اگر بعد از یک ماه کار در شرکتی ،  اگر حقوقی دریافت نکنند  دیگر به آن کار ادامه نمی دهید در دنیای حیوانات و پرندگان هم همین است .زمستان که می شود پرندگان به نقاط گرمسیر به پرواز در می آیند چرا که در آن مکانها می توانند خود را به آب و دانه برسانند.چگونه است که این احزاب و سازمانها سالهاست خود را اپوزسیون می نامند ولی وظیفه اپوزسیون که تغییر حکومت و جابجایی آن است ، را به فراموشی سپرده اند ؟ اگر این اصلیترین مسولیت یک حزب و فعال سیاسی را انجام نمی دهند پس اینها برای چه هدفی فعالیت می کنند ؟

باید به تک تک این جریابات با اسم و رسم پرداخته شود و بررسی کنیم که این احزاب سیاسی و فعالان سیاسی ایران چه هدفی دارند و راه کارهای آنها برای رسیدن به مقاصدشان چیست؟
ادامه دارد

فرید




    

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

از پیام رضا پهلوی در پشتیبانی از اعتراضات بازاریان : رفاه و امنیت پایدار شایسته ملت بزرگ ایران است

پیام رضا پهلوی در پشتیبانی از اعتراضات بازاریان 

 

پس از مدتها و در پی فروپاشی سیستم ارزی و اقتصادی جمهوری اسلامی که به خاطر  نابخردی سران جمهوری اسلامی از روز به قدرت رسیدن آنها در سال  1357 نشات گرفته است دیروز دوباره ملت قهرمان ایران به حیابانها سرازیر شدند 
شاهزاده رضا پهلوی از حرکت بازاریان و مردم به جان آمده از گرانی و بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پشتیبانی کردند در زیر متن پیام ایشان در این رابطه را مطالعه نمایید  
  

رفاه و امنیت پایدار شایسته ملت بزرگ ایران است

هم میهنان عزیزم،

پیامد سی و سه سال عملکرد نادرست و مدیریت غلط حاکمان جمهوری اسلامی، اقتصاد فلج، ورشکسته و فروپاشیده کشورمان ایران است. در حالی که قیمت ها روزانه در حال افزایش است، قدرت خرید مردم برای تامین کالاهای اساسی  به وضعیت اسفناکی رسیده است و بازار ارز دچار تلاطم و هرج و مرج بی سابقه ایی شده است، صاحب منصبان دولت بی صلاحیت و غیر مردمی به احتکار و ذخیره سازی کالاهای مورد نیاز (تخم مرغ و گوشت) جامعه پرداخته اند. 


با اقتصادی چنین نحیف، که زاییده سی و دو سال بی صلاحیتی، آشفتگی و کجروی است، مجازات های اقتصادی بین المللی علیه ایران به دلیل سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه جمهوری اسلامی نیز به گونه ای بی سابقه شدت گرفته است. بانک های ایران و، مهم تر از همه، بانک مرکزی، با تحریم های رو به گسترش بین المللی دست و پنجه نرم می کنند. ارزش پول ملی کشورمان به سطح یکی از بی ارزش ترین پول های جهان تنزل یافته است. میلیون ها ایرانی برای دریافت یارانه نقدی ناچیز ساعت ها در صف می ایستند. شرکت های بزرگ نفتی میدان های نفت و گاز ایران را رها کرده اند و مزید بر این فهرست شوم، بحران اقتصادی جمهوری اسلامی، زیر فشار تحریم های خارجی، به مرحله انفجار آمیز خود رسیده است.


در مقابل این آشفتگی اقتصادی کشورمان، بازار و کسبه بی تفاوت ننشسته و با اعتصاب و برپایی راهپیمایی به دور از خشونت اعتراض خود را نسبت به بحران اقتصادی، سیاسی و فروپاشی بنیادهای اجتماعی کشورمان و بی کفایتی و ناتوانی حاکمان جمهوری اسلامی نشان داده اند و در فکر راه چاره برون رفت از این بن بست هستند.


هم میهنانم،


تنها راه رهایی از این بحران و جلوگیری از فاجعه ایی جبران ناپذیر برای سرزمینمان ایران، همبستگی و همراهی با یکدیگر است. در این روزها، با اصناف که در اقتصاد کشورمان جایگاه و نقش حیاتی دارند، همراه شویم و برای گذر از نظام اختلاس و گذار بسوی تامین برابری، فرصت های برابر، برقراری حکومت ملت و قانون، دست در دست هم دهیم.


از همه بخش های جامعه به ویژه نیروهای مسلح، دعوت بعمل می آورم، تا در راستای برقراری آشتی ملی، به آغوش گرم مردم، جهت گذر دمکراتیک و بدور از خشونت از نظام فقاهتی، برای باز سازی و استفاده بهینه از توانمندی های موجود كشور و برقراری اقتصادی سالم و پویا، تامین عدالت اجتماعی و بازگرداندن «فضای اعتماد» بپیوندید.


ملت بزرگ و کهن ایران شایسته و بایسته رفاه، آسایش، آرامش و امنیت پایدار است.


فردا از آن مردم ایران است


رضا پهلوی