ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

آقایان اصلاحطلب،خامنه ای،جان چند هزار ندا و سهراب دیگر را بگیرد تا شما دست از حمایت رژیم بردارید




بسیاری از خود می‌پرسند , چگونه است که ایرانیان اولین ملت , در منطقه بودند ,که به صورت ملیونی دست به اعتراضات خیابانی زدند و این اعتراضات را هم حدودن یک سال ونیم به پیش بردند, صدها جانباخته و هزاران زندانی دادند ، با این وجود، سایر کشورها توانستند حکومتهای خود را تغییر دهند ,ولی ما ایرانیان نتوانستیم.؟ و از آنجایی که ایرانی خیلی با ذوقه حتی شعاری هم درست کردیم که تونس تونست ما نتونستیم ! کاش شعاری هم درست می‌کردند که چرا نتوانستیم ؟چرا ایرانیان تا کنون نتوانستند استبداد دینی حاکم را به زیر کشند تا با برکناری محوریترین سد راه انتخابات آزاد , این اولین شرط وقدم آغارین دموکراسی در کشورمان را به انجام رسانند ؟آیا در سوریه اسد ,مصر مبارک ،تونس بن علی و لیبی قذافی هم اصللاخطلب وجود داشت؟اگر نه آیا پیروزی دراین کشورها به خاطر نبودن چنین نیرویی در صفوف اپوزوسیون بود وهست؟موضوع مورد بحث در این نوشته بررسی ارزشی این جنبشها نیست.
اینکه آیا نتیجه تغییرات در کشورهای عربی در مسیر حقوق بشر پیش می‌رود یا خیر.موضوع این نوشته نیست.سوال فقط در رابطه به علل توانایی این جنبشها درتغییر حکومتهایشان وعلل عدم توانایی تغییرات بنیادی در کشورمان ایران است.
به اعتقاد من این محوریترین موضوع بحث برای فعالین سیاسی ایرانیست.اینهمه مقاله وسخنرانی وداد وبیداد ,زمانی که به گفتمان اصلی تغییر حکومت ویا دلایل عدم تغییر در حکومت جمهوری اسلامی نپردازد,فقط وقتگذرانی روشنفکرانه ای بیش نیست.هر مبارز باید بداند چرا 33 سال جمهوری اسلامی در قدرت باقی‌مانده است؟کدام نیرو ونیروها وظایف خود را به درستی انجام نداده‌اند ویا بدتر ازآن جنبش سرنگونی را به انحراف کشانده ومی کشند ؟چرا بسیاری سکوت کرده ومی کنند؟


چرا تونس تونست وایران نتونست؟

حاکمان مستبد وتمامیت خواه از جنس جمهوری اسلامی که محالفانش را قبول ندارد وهر نیروی معترض را دشمن تلقی می‌کند وبا دشمن هم اجازه هر نوع برخوردی را میدهد.از اصطلاحاتی برای مقابله با نیروهای مخالفش استفاده می‌کند که معمولن در جنگهای کلاسیک مزسوم بوده است نیروهای دشمن دست به جنگهای تبلیغاتی و روانی بر علیه متخاصم،می زدند.ما در ایران یا رژیمی سرو کار داریم که مردمش را دشمن می‌داند و برای نابودی این دشمن دست به تاکتیک های جنگی می‌زند. چنین حکومتی برای سرکوب یک جبنش عظیم اجتماعی به دو ابزار مهم احتیاج دارد.آنها ابتدا با سرکوب وحذف فعالان ومبارزان شروع می کنندوسپس وارد فاز جنگ روانی که شامل شانتاژ,فریب,دروغ و....می شوند.
ارتباط پرسشهای بالا با جنگهای روانی چیست ؟
آیا اصلاحطلبان آگاهانه در چارچوب جنگ روانی رژیم برای مقابله با جنبش سبز قرار گرفتند؟ یا ناآگاهانه از آن‌ها استفاده شد وناخودآگاه در مسیر سرکوب جنبش قرار گرفتند ؟ .
جمهوری اسلامی ورژیمهای این چنینی خوب می‌دانند که جنبشهای ریشه دار را نمی توان فیزکی نابود کرد. باید زمینه‌ها وانگیزه های شرکت مردم در هر اعتزاضی را خشکاند.در هیچ کشوری فقط با سرکوب فیزیکی نمی‌توان جوانان آماده برای هر نوع ریسکی را به زانو در آورد با نیروی سرکوب می‌شود موقتن اعتراضات را خفه کرد ولی نمی‌توان آنرا برای یک دوره طولانی از بین برد یکی از پیش شرط های سرکوب , چگونگی انجام آن است.ایجاد رعب و وحشت می‌تواند موقتن مبارزان جامعه مدنی را بترساند وآنها را چند ماهی از خیابانها دور کند.ولی نمی‌تواند طولانی مدت این سرکوب را با موفقیت به سرانجام رساند. جمهوری اسلامی سی وسه سال است که از این شیوه ها استفاده می‌کند. با وجود سرکوب لجام گسیخته و وحشیانه ، رژیم موفق به سرکوب تام و تمام اعتراضات نشده است وجامعه آبستن حوادثی بس تکان دهنده است.چرا؟.


تنها تخصص جمهوری اسلامی ؛سرکوب

.کیفیت وکمیت سرکوب همیشه ودر همه جا یکسان نیست.سیستم هایی که با روشهای فاشیستی به سرکوب می پردازند,غالبن از حداکثر سرکوب در مقابل حداقل اعتراض استفاده می‌کنند.اگر به یاد آورید در گذشته قبل از انقلاب اسلامی, ما نیرویی به نام واحدها وگردانهای ویژه مقابله با تظاهرات خیابانی نداشتیم.در سالهای 56-57 تعدادی سرباز را از پادگانها برای مقابله با اغتشاشات به خیابانها می ریختند.سربارانی که هیچ اطلاعی از مقابله با جنگهای خیابانی نداشتند.تنها چیزی که بلد بودند استفاده از آن اسلحه ای بود که در دست داشتند تازه برای استفاده از آن هم اجازه نداشتند.دستور تیر هیچ وقت صادر نشد مگر به تشخیص فرمانده حاضر در صحنه در در مواردی که جان سربازان وپرسنل نظامی به حطر می افتاد.چرا که سازمانهای چریکی موجود در ایران در کشورهای لیبی وعراق تمرینهای خرابکاری دیده بودند وبسیار کارآزموده تر از نیروهای نظامی خاضر در صحنه بودند تمام نیروهای چریکی,مجاهدین وفداییان اسلام به رهبری رفسنجانی مسلح بودند وآماده برای انجام هر نوع تخریب وآتش ردنی.آنها به کلاتبریها حمله می‌کردند با کوکتل مولوتف به ساختمانهای اداری هجوم می آوردند وار کشتن انسانهای بی‌گناه هم هیچ ابایی نداشتند. می دانیم که بسیادی از پرسنل شهربانی را با تبر در مشهد قطعه قطعه کردند ویا به آتش می کشیدند.جمهوری اسلامی ولی با استفاده از کارشناسات مجرب سرکوبهای خیابانی که غالبن از کشورهای کمونیستی سابق استخدام شده هستند و به کمک برادران ائدولوژیکشان در داخل, ابتدا سپاه پاسداران را تشکیل دادند وسپس از همین سپاه نیروهای ویژه سرکوب خیابانی و سازمانهای اطلاعاتی گوناگون دیگر را تشکیل دادند.طوری که امروز ما دهها سازمان اطلاعاتی وامنیتی برای سرکوب در کشور داریم,انواع واقسام زندانها درست شده,هر ارگانی برای خود زندان وبندهای امنیتی وقرنطینه درست کرده.خودش دادگاه دارد,شکنجه می کند وحتا اعدام. بی خود نیست که بعد از هر دستگیری, کمتر کسی حتا از درون ارگانهای رژیم می‌داند, که زندانی کجا برده شده است.در گذشته سازمانی به نام امنیت وجود داشت که در مقایسه با , امروز بودجه بسیار ناچیزی در اختیار داشت ,که با وجود سرکوبها وشکنجه مخالفین در آن دوران با امروز به هیچ وجه قابل ملایسه نیست ساواک را خیلی قدرتمندتر ار آنی که بود, جلوه دادند .در این کار هم خود حکومت وقت وهم مخالفین مسلح مشترکن سهیم بودند حکومت وقت می‌خواست ترسی در دلها بیاندازدومخالفین هم می‌خواستند نتفر را بیشتر کنند این دو به کمک هم ساواک را ترسناک نشان دادند و او را به مانند هیولایی وحشتناک معرفی کردند.امروز وبعداز بیرون آمدن اسناد وحقایق آن دوران پی می‌بریم که چنین نبوده.کل پرسنل ساواک کمتر از 4000 نفر بوده است امکاناتش بسیار محدود بوده وتواناییهایش محدودتر امروز افرادی مثل آقای عمادالدین باقی با سند آمار واقعی زندانیان واعدامیان 57 سال سلطنت پهلوی را بیرون داده است طبق آمار مستد ایشان کل زندانیان سیاسی سه تا چهار هزار نفر بیشتر نبوده وکشته ها هم کمتر از هزار نفر بوده آنهم در 57 سال
امروز ولی ما شاهدانواع واقسام سازمانها وارگانهای سرکوب هستیم که با گذشته، قابل مقایسه نیست.شما هزینه فقط یک ارگان سرکوب به نام سپاه را در نظر بگیرید تا متوجه شوید که جمهوری اسلامی چه هزینه ای برای سرکوب می پردازد،مهمترین وظیفه سپاه پاسدارن دفاع از حکومت و ولی نعمتشان آخوندهاست ,از دهها نیروی سارمان یافته اراذل واوباش چاقوبدست که به لباس شخصی ملقب شده‌اند وهر آیت الله وثقه الاسلام از آنها برای خود یک نیروی نظامی محافظ گرد آورده است که بگذریم,امروز در ایران سازمانهای زیر به سزکوب ملت ایرن
: مشغولند:

.سازمان حفاظت اطلاعات سپاه, 2- پاسداران انقلاب اسلامی, 3-عقیدتی سیاسی, 4-بسیج دانشجویی, 5-وزارت اطلاعات, 6-نیروی قدس, 7-بسیج اداری, 8- کمیته های انقلاب اسلامی 9- پلیس اطلاعات و امنیت عمومی 10- پلیس امنیت اخلاقی 11- مبارزه با مواد مخدر 12-پلیس پیشگیری 13- گشت ارشاد 14- قرارگاه ثارالله 15- پلیس دیپلماتیک 16-پلیس فضای آزادوتبادل اطلاعات, 17-یگان امداد , 18-بررسی جرائم سازمانیافته, 19-یگان ویژه, 20-نوپو ,21-مبارزه با تخلفات سیبری 22-مقابله با جنگ نرم .

تمام این سازمانهای ریز ودرشت موجود ،علاوه بر نیروهای مسلح هستند از حکومت سابق به جا ماند و همچنان وجود دارند وتغییر نام داده شدند (پلیس,ژاندارمری وارتش,).
مابه مانند حکومتمان که در جهان دومیش نیست ,کشوری هستیم با دو ارتش دو پلیس ودهها ارگان سرکوب ، هم ارتش داریم , هم سپاه, هم کمیته داریم وهم پلیس وتمام این‌ها فقط به خاطر ترس جمهوری اسلامی از سقوط است. جمهوری اسلامی فقط در یک مورد گوی سبقت را از دیگران ربوده ودر مقام اول جهان قرار دارد آنهم در بی رحمی وشقاوت ,سبعیت,جنایت,جباریت وظلم و سرکوب.
بعد از 33 سال,جمهوری اسلامی امروز نه مشروعیت بین‌المللی دارد ونه محبوبیت داخلی,در تمامی امور کشوری به بن‌بست مطلق رسیده است,رهبریت سیاسی این حکومت 10 شقه شده است وهمه به جان هم افتاده اند, با وجود پشتیبانی اصلاح طلبان,بی تردید سرنگون خواهد شد محور اصلی این نگارش نیز بر همین مهم, استوار است ابتدا به این گفته خمینی توجه کنید خميني در سال 1362 :اگر نتوانيم اختلاف اقتصادي و نابرابري بين فقير و غني را کم کنيم و مردم از اسلام ( مشروعيت ايدئولوژيک نظام ) مأيوس شوند هيچ چيز نمي تواند جلوي
طغيان را بگيرد و ما همه با هم نابود مي شويم
البته منظورش از اختلاف اقتصادی همان اختلاف طبقاتیست

کیفیت سرکوب
در نطامهای توتالیتر وائدولوژیک بر خلاف دیکتاتوریهای متعارف, برای سرکوب یک اجتماع 100 نفره از نیروی 1000 نفری بهره می برند,در این نوع سرکوب؛ هدف پا نگرفتن هر نوع اعتراضی است . ودر صورت شکل گرفتن تظاهرات ,استفاده از حداکثر خشونت دستور داده می شود .در حکومتهای ایدئولوژیک ومذهب , هدف از سزکوب نه خواباندن آن, بلکه نابودی اعتراضات مد نظز می‌باشد سرکوب در این سیستمها در خیابان تمام نمی‌شود ادامه آن به خانه‌ها وسایر محیطهای اجتماعی نیز کشیده می شود. زندان در قاموس این نوع حکومت برابر است با نابودی فکر,اندیشه وهویت قربانی.در سیستمهای متعارف وسرکوبگر هدف بی اثر کردن معترضان خطرناک ومسلح است در سیستمهای ائدولوژیک وبخصوص دینی همه معترضان خطرناک هستند؛.هدف حاکمان دینی در این سیستمها برخلاف حکومتهای متعارف نه فقط حفظ حکومت,که تغییر دادن تمام انسان‌ها به دین,سیاست وایدئولوژی حکومتی است.یعنی اگر انسان‌ها دراری دین یکسان با آن‌ها باشند ولی از نظر سیاسی مخالف حاکمان باشند تازه منافق می‌شوند واگر موافق آن‌ها باشید ولی دارای سنت وافکار دیگری, می‌شوید کافِر, مرتد ,باقی,طاغوتی,مزدور آمریکا یاجاسوس اسراییل,جمهوری اسلامی در دنیای امروز ودر بین 197 کشور جهان تنها حکومتیست که دارای چنین سیستم سرکوبیست بی جهت نیست که بازجویان در زندانهای جمهوری اسلامی برای نفی هویت قربانیان,از هر نوع شکنجه ای استفاده می‌کنند حتا از تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام و پیرمردانی در حضور اعضای خانواده, یا اعدام افرادی که ناقص العضو بودند ,هم خودداری نکردند.در سیستمهای متعارف شکنجه وسرکوب دارای قوانین خاصیست که ماموران باید خود را موظف به اجرای آن کنند. در جمهوری اسلامی چنین نیست بازجویان آزادی تام وتمام دارند وبه هیچکس پاسخگو نیستند.روزی 10 اعدامی در راستای همین سیستم سرکوب است. در مقاله‌ای به عدم متعارف بودن حکومت در ایران پرداخته ام واینکه چه تمایزاتی بین حکومتهای متعارف و نظام توتالیتر جمهوری اسلامی وجود دارد

نابودی هویت وشخصیت قربانی.
سرکوب در جمهوری اسلامی از همان آغاز فاشیست مابانه بود.هدف از این نوع سرکوب نابودی وحذف انسانهاست این نابودی می‌تواند فیزیکی یاهویتی وشخصیتی باشد دکترین نیروهای سرکوب رژیم که برتجارب دهه ها سرکوب در سیستمهای امنیتی اروپای شرقی وشوروی(روسیه) استوار است این بوده وهست, که هر دو حالت را عملی کنند.این سیستمها هر نوع مخالفتی را مهر امنیتی می‌زدند تا قادر به سرکوب آن شوند.بی جهت نیست که در جمهوری اسلامی اعتراض تعدادی دانشجو برای بهتر شدن غذای سلف سرویس دانشگاه هم مهر امنیتی می‌خورد یا آب بازی چند جوان در روزهای داغ تابستان,برای مامورین سرکوب جمهوری اسلامی ؛ اتهام اغتشاش و اخلال در امنیت کشور به حساب می‌آید. و سعی در زندانی کردن انها می‌کنند. ویا مراسم عزاداری ممنوع می‌شود .از خوانواده هنرمند محبوب کسایی می‌خواهند که اگر در نیمه شب او را به گورستان نبرند,به آنها اجازه دفن نخواهند داد.سرکوبگران خوب می‌دانند که با حذف فیزیکی صرف، آن‌ها به اهدافشان نخواهند رسید.برای توفیق کامل در اهداف پلیدشان آن‌ها احتیاج به ابزار مخرب وموثرتر دیگری نیز دارند وآن سزکوب روح وروان آدمیست که به نمونه‌هایی اشاره می کنم
,
پراکندن تخم ناامیدی -
فرسایشی کردن-
ایجاد تفرقه وچند دستگی-
بیهوده جلوه دادن مبارزه-
بااکسیونهای جزعی ایجاد رعب و وحشت نمودن , استفاد از تک تیراندازان وزدن سوژه هایی که به مبارزان شوک عصبی وارد کند ترور بزدلانه وناجوانمردانه ندا
زیر گرفتن عزیزانمان با ماشین-
,تظاهرات را با شعارهای ارتجاعی به انحراف کشاندن
ودر یک جمله امید را سرکوب کردن وروان را مستعصل نمودن

سرکوب روان
جمهوری اسلامی ونیروهای امنیتی وگزمکان بی‌سواد وبی دانش آن در این قسمت دارای هیچ توانایی نیستند برای پیروزی در این جبهه باید درارای بار تئوریک عمیق ,آگاهی بر مبانی- فلسفه,دانایی تاریخی وقوه استفاده از منطق واستدلال را دارا باشید, از آنجایی که تفکر مراد ومریدی , یا خود را در افکار روحانیون مرتجعی مثل خامنه ای وحمینی محجور کردن وایدئالیسم فکری موجود در حکومت دینی به آن‌ها اجازه غور در این مباحث را نمی دهد,آنها سعی کردند در اختلافات موجود بین نیروهای مخالف خود سرمایه‌گذاری کنند.
این وطیفه را اصلاحطلبان دینی وغبر دینی برخن آگاهانه وبعضن ناآگاهانه به عهده گرفتند وبه خوبی آنرا بازی کردند.برای تضعیف جنبش اعتراضی سبز می بایست علاوه بر سرکوب فیزیکی, تخم باس وناامیدی را در بین صفوف آن پراکند واگر به خاطر داشته باشید بعد از ملیونی شدن وعدم توانایی رژیم در پیشبرد ابزار سرکوب فیزیکی بیشتر نیروی خود را روی این راهکار گذاشت

موسوی,کروبی.
  آقایان موسوی وکروبی را باید از هرزه های سیاسی مثل خاتمی ورفسنجانی جداکرد این دو در شکنجه گاههای خامنه ای اسیرند,اگرچه در آن روزهایی که ملت به پا خواسته از ظلم وجور آخوند به مواضع رادیکال این‌ها احتیاج داشتند و اگر در کنار استقامت ومقاومنتشان خواهان ماندن طرفدارانشان در خیابانها می‌شدند و به جای ترس از سرنگونی نظامی که برایش زحمت کشیدند وطرفدارش بودند،هستند؟, کمک می‌کردند تاجنبش بدون خشونت سبز ،رادیکال می شد,شایدسرنوشت ما امروز این نبود.ولی سیاست رابا اما واگرها کاری نیست.,همین که این دو نفر تا کنون بر همان نظرات ومواضع(هر چند بی اثز) خود ایستاده‌اند واستقامت می‌کنند وهنوز هم اسیرند,باید برخوردی متناسب را برگزید.من تمام نیرویم را صرف خواهم کرد تا این آقایان وتمام زندانیان سیاسی ایران آزاد شوند.
بررسی افکار وعقاید آن‌ها به عنوان دو فرد تعیین کننده در جنبشی که هزاران جانباخته را به ملت ایران تقدیم کرده است, نباید به معنای بی احترامی به این عزیزان قلمداد شود.نمی شود به بررسی جنبش سبز پرداخت بدون اینکه کاری به تصمیمات وراهکارهای عمده ترین وتعیین کننده ترین افرادش نداشت.احترام من تا کنون به این دو اسیر (فردا چه مواضع سیاسی خواهند داشت,نمی دانم) علاوه بر مقاومت در اسارتشان, آن موقع بیشتر شد, که در کنار فراخوان بسیاری از نیروهای سکولارو دموکرات مثل آقای رضاپهلوی, آقایان موسوی وکروبی هم به طور غیر مستقیم ,باعث به وجود آمدن تظاهرات پر شکوه ورادیکال 25 خرداد شدند
.
چگونه می‌شود آن قهرمانانی که مرگ را به تمسخر گرفته و جان را که خیلی عزیز است,در طبق اخلاص گذارده و به ملت نجیب ایران تقدیم می‌کنند و بر کار ناکرده ابراز پشیمانی نمی نمایند,را با سالوسانی مقایسه کرد که باعث به قل وزنجیر کشیدنشان شده اند,اینها در قلب هر وطنپرستی جای دارند.اسیران ما با هر اندیشه و مرامی که هستند وامروز در سیاهچالهای خامنه ای ضد بشر, به زنجیر کشیده شده اند.باید هر چه زودتر آزادشوند.خواه آقای تاجزاده باشد یا آن بانوی قهرمان سکینه محمدی ,خواه آن مبارز ایرانی کردتبار باشد ویا آن عریر اسیری که تنها جرمش داشتن دیانت بهایی بود. مد نظراین مقاله هم در داخل بیشتر آن فریبکارانی هستند که آشکارا در جهت حفظ وضعیت کنونی می کوشند و دوام زندگی سیاسی خود را در پادویی و خدمتگذاری به خامنه ای می بینند, آن‌ها در ولایت فقیه ذوب شده اند,آنهایی که جام پر شده ز خون ندا,این قهرمان ملی ایران ,یا صحراب اعرابی این مظلومترین جانباخته جنبش سبزز را با سری افکنده, از دست خامنه ای گرفتند ونوشیدند.و یا آن‌هایی که امروز در آمریکا وانگستان وآلمان نشسته‌اند و می‌خواهند نظام را اصلاح کنند.
برای من, مرد باخدا وبا وجدانی, مثل آقای کاظمینی بروجردی, یک قهرمان در بند است.او در قلب ما جایی دارد بروجردی سالهاست که روزو شب را در زندانها و انفرادیها می گذراند.او زیر شکنجه است,او گفت: من دینم را نمی‌خواهم با سیاست در آمیزم.و پای این مانیفست یک جمله‌ای ,که یک دنیا مطلب است سالهاست که ایستاده.بروجردی تنها نیست.ما در ایرانمان هزاران هزار قهرمان در بند,سکولار وغیر سکولار دیگر داریم، که بر مبثاق خود پایبند هستند.ارزش واحترام این زنان ومردان را باید پاس داشت.اینها بایک لاییک لامذهب نشسته درغربت ولی اصلاح طلب قابل مقایسه نیستند.حطابم در این مقاله بیشتر همینهایی می باشند که آن ور جوی, جای خوش کرده‌اند, و به نام موسوی وکروبی برای خامنه ای نامه می‌نویسند واز او می‌خواهند که برای بقای طول عمر جمهوری اسلامی باید به این‌ چاپلوسان در بارگاه خلیفه وظیفه‌ای محول گردد تا به آن‌ها از نفت سیاه گلگون شده ز خون ندا سهمی تعلق گیرد,شرم وننگ بر شما باد
.
اامروز باید منتظر شد ،باید دید که آیا آقای موسوی که خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی بودند،هستند؟,آیا همچنان علاوه بر دهها اصل ارتجاعی گنجانیده شده در این قانون اساسی ،منجمله اصل ولایت فقیه،که باعث تصاحب قدرت مطلقه خامنه ای و خمینی شد، واین دو مستبد خونریز و قاتل را بر جان ومال 70 ملیون ایرانی حاکم گردانید,همچنان قبول دارد یا خیر؟ بعد از این توضیح ضزوز و کوتاه به ابزار جنگ روانی مورد استفاده رژیم با استفاده از اصلاحطلبان بر گردیم

در بالا توضیح داده شد که دشمن برای سرکوب جنبشهای مردمی احتیاج به دوابزار شناخته شده دارد 1-خذف فیزیکی 2-ایجاد یأس ونا امیدی وپراکندن تخم افتراق (تاکتیکهای جنگ روانی ،جمهوری اسلامی) در صفوف مبارزان ضدحاکمیت.
رژیم اگر بتواند این دو حربه را به خوبی به کار اندارد، نبرد اولین را خواهد برد.حقیقت تلخی که در جنبش سبز سه سال پیش شاهد بودیم.از نبرد نام بردم چرا که در هر جنگ باید نبردهای بیشماری را به سرانجام رساند تا پیروزی قطعی حاصل گردد؛ جنبش سبز فقط یک نبرد بود،ما در آینده نزدیک با نبردهای گوناگونی مواجه خواهیم بود. برای پیروزی باید هوشیاری پیشه کرد.در ظمن کافیست که مبارزان مدنی در این نافرمانیها ، فقط بک نبرد را ببرند. همان یک نبرد به پیروزی در جنگ منجر خواهد شد.در صورتی که دشمن باید تک تک این نبردها را ببرد تا خود را حفظ کند. آن‌ها
باید شب و روز در پیکارها آماده باشندوسعی کنندتا ضعفهای خود را بپوشانند،ما می‌دانیم که در این کار موفق نمی شوند. نقاط ضعف وقوت دشمن همیشه آشکار است ما می‌دانیم او کجا چه می‌کند ولی دشمن از قدرت ما بی‌خبر است،او فقط دو برگ برنده در دست دارد ؛ انشقاق وپراکندگی ودیگری که ویژگی انحصار به فرد جنبش ما در ایران است تأکید می‌کنم که فقط مختص ایرانیان می باشد، این ویژگی رخنه جریان اصلاحطلب در صفوف نیروهای بر انداز است یا همان ستون پنجم دشمن ! در اینجا شاید بر من خورده گفته شود ؛ که این قضاوت کمی بدبینانه است! در پاسخ باید بگویم که؛اگر معتقد نیستید, احمدینژاد,خامنه ای,مصباح یزدی,جنتی جانی که همیشه دنبال سخت کشتن وبیشتر کشتن است دشمنان واقعی واصلی ملت ایران هستند واصلاح طلبان محقند که با این‌ها برای حفظ جمهوری اسلامی باید همکاری داشته باشند.آنموقع حق با شماست .

دقت کنیم که پدیده اصلاحطلبی آنهم در کشوری بایک حکومت تمامیتگرا ودینی، فقط در ایران ساخته شد.شما در هیچ جنبشی در سایر کشورها ،چنین نیرویی را در اپزوسیون سراغ ندارید که مورد پسند مبارزان هم قرار گیرد.نه مصر ولیبی یا تونس وسوریه،چنین نیرویی ندارنددر تمام جهان که حاکمان مستبد متعارف داشتند چنین نیرویی وجود نداشت ما در ایران حکومتی استبدادی،غیر متعارف ودینی داریم در چنین کشوری اصلاحطلب به مانعی در راه اپوزوسیون تبدیل گشته است و متأسفانه از جانب برخی عافیت طلب مورد استقبال هم قرار می گیرد .اصلاحطلبان را به نام عدم خشونت به جنبش غالب می کنند.آیا نیرویی غیر از حکومت در ایران دست به خشونت میزند؟ من در بین تمام جریانهای سیاسی ایرانی کسی را سراغ ندارم که خواهان خشونت مسلحانه و این قبیل عملیات باشد. کاری به دو دهه پیش ندارم ]امروز تمام ایرانیان می‌خواهند از طریق نافرمانی مدنی دست به اعتراض بزنند همه خواهان انتخابات آزاد هستند .اکثریت مطلق ایرانیان خواهان حکومت جمهوری اسلامی نیستند.چرا می‌ترسند از انتخابات آزاد؟دقیقن به همین خاطر است ,اصلاح طلبان هم با انتخابات آزاد مخالفند.انتخابات آزاد آن‌ها در محدوده همان نیروهای خودی می چرخد.منطور آن‌ها احزاب و سازمانهاییست که جمهوری اسلامی را قبول دارند و مثلن می‌خواهند در مجلس فرمایشی خامنه ای چند نماینده وازد کنندو یا تعیین ریاست جمهوری تدارکات چی را به انتخابا گذارند, انتخابات گذارند.
خشونت را فقط خودشان انجام می دهند، آیا غیر از همین بنیاد گرایان اسلامی حاکم واصلاحطلبانی که از آن‌ها دفاع می‌کنند جریان دیگری هم اهل خشونت هست ؟من سراغ ندارم اصلاحطلب نه تنها خواهان به زیر کشیدن حاکمیت آدمکش،دیکتاتور،متجاوز,سنگسار کن، نیست بلکه همینها از من وشما هم می‌خواهند که برای ادامه حاکمیت استبداد ، یار و یاور آن‌ها باشیم وبه آن‌ها کمک کنیم تا بتوانند درقدرت حکومتی شریک شوند و به زعم آنها، فردی مثل احمدینژاد را که گویا برای جمهوری اسلامیشان خطرناک است وممکن است حاکمیت را تضعیف کند،پایین کشیم، تا جمهوری اسلامی با رهبر و نهادی به نام ولایت فقیه از خطر سقوط نجات یابد.یعنی دقیقن اهدافش با اهداف دشمن شما,دشمنی که اعدام می کند,به زن وبچه هیچ کسی رحم نمی‌کند ملیونها بیکار و تبعیدی ومعتاد درست کرده است, یکیست. این جانور عجیب والخلقه ,چند سر و جان سخت صاحب مدالهای پیروزی در نبردهای گوناگون نیز بوده است، .همی او ,نبرد 18 تیر را از ما برد در نبردهای دو دهه پیش خود به عنوان دشمن در مقابلمان قرار داشت,می گرفت,شکنجه می‌کرد ومی کشت. واگر به خود نجنبیم، دارند نبرد جنبش سبز را هم همینها با کمک خامنه ای این جنایتکار اصلی و خونریز, باری را می برند! ما در کجای این معادله قرار داریم ؟ این جانور در گوشه‌ای از مغز بسیاری لانه کرده است ودارد با او در تصمیم گیریهایش شرکت می کند.کارش خیلی ساده است.او از اعتقادت دینی سود می‌برد ،او مرتب در حال نا امید کردن است و بیرون راندن مبارزان از صحنه.در اینجا برای روشن شدن قضیه, شما را به بررسی فعالیت یا عدم فعالیت این شورای مجهول الهویه سبر امید در سه سال گذشته دعوت می کنم,اینها ابتدا با شعار مردم خسته شدند و نمی‌خواهند در خیابان خاضر شوند جلو آمدن ومرتب سیاستهایی اتخاذ کردند که مردم را وادار به سکوت ویاس ونا امیدی کنند انگار این‌ها یک وظیفه داشتند مردم را از خیابان به خانه ببرند.البته سرکوب را هم فراموش نکنید.اینها در ماههای اخیر بسیار حسابشده حرکت کرده اند .چه باید کرد
برای رهایی از این دشمن دوست نما ابتدا باید او را شناخت.بسیاری واقعن نمی‌دانند که اصلاحطلبی سطل آبیست در آسیاب جمهوری اسلامی.متاسفانه تبلیعات گسترده وامکانات مالی که در اختیار این‌ها قرار دارد توانسته اند بسیاری را در این دام عنکوبتی اسیر کنند افرادی که هنوز به این اشنخاص امید بسته است؛ واقعن نادان هستند برای نادانی که می‌خواهد به کمک خامنه ای برود ومثلن او را اصلاح کند.باید گفت که پند آن فلیسوف آلمانی را آویزه گوش کند، وقتی که می‌گوید : بهترین دشمنان ما دوستان احمقمان هستند.
راستی چگونه این جانور خطرناک به اندرون ذهن بسیاری نفوذ کرد؟برای دریافتن این پدیده باید کمی به عقب برگردیم

نتیجه 33 سال اصلاحطلبی,احمدینژادیسم 
بعد از پایان جنگ وپس آنکه خمینی به هیچ یک از اهداف اعلان کرده خود نرسید.نه کربلا را گرفتند ونه قدس را وحتا خسارات جنگ 1000.000.000.000 $ را که عربستان وکویت حاضر به پرداخت بودند, را هم دریافت نکرد ومجبور شد جام زهر را بنوشد متوجه مخالفتهای گوناگونی در بدنه اجتماع شد واز آن مهمتر نارضایتی در بدنه نیروهای نظامی سپاه وبسیج آغاز شد.برای ترساندن نیروهای معترض تصمیم به کشتار زندانیان بی‌دفاع گرفتند با اعدام هزاران زندانی بی‌دفاع زهری را که خمینی نوشیده بود در چشمهای فرزندان پاک ایران ریخت وباعث ترساندن معترضین گردید.بعد از این جنایت وحشیانه دوباره اعتراضات اوج گرفت خانواده‌های اسیران ومعلولین جنگی که سر به ملیون می‌زد خواهان رسیدگی به مشگلات اقتصادی خود شدند.کشورهای خارجی نیز فشارهای خود را بیشتر کردند به خاطر ترورهای خارج از کشور وحکم ترور سلمان رشدی کشورهای اروپایی خواهان فشار بیشتر شدند وسفرای خود را از تهران فرا خواندند.مجموعه این مولفه ها باعث شد تا روباه مکار رفسنجانی را به بوجود آوردن دکترین قبلن به اجرا درآمده گذشته وادارد .می دانیم که در دوران خمینی این بازی را داشتند منتها آن دوران اسم این‌ها حط امام بود ونه اصلاح طلب از آنجایی که خمینی در بین نیروهای سیاسی خارج از نظام وملیونها ایرانی دراری وجهه خوبی نبود وایرانیان در دوران او بدترین شرایط 100 سال گذشته خود راتجربه کردند دیگر از این نام استفاده نشد.دقیقن همین بازیها در آن دوران هم بوده است.همین جناحبازیها ودروغ وفریبها در اصل از دوران خود خمینی شروع شد زمانی اسمشان دولت امام زمان بازرگان نام داشت بعد رسید به فرزند خوانده خمینی آقای بنی صدرواصلاح طلبان یا همان حط امام هم همیشه در صحنه بود در اصل اصلاحطلبان 30 سال است که دارند اصلاح می‌کنند اصلاحشان ولی همیشه به ضرر مردم بوده است ونابودی منافع ملی وفروپاشی اقتصادی را به ازمغان آورده است.
رفسنجانی سالوس ولی توانست آنرا به جامعه بفروشد.در اینجا دوباره نباید رل روشنفکران تاریک اندیش را نادیده گرفت.این قشر به همراه آخوند در تمام این 33 سال پا انداز حکومت بود.حزب توده وسازمان اکثریت فقط دو نمونه از این جریانات می باشند...فشار مردم در پایین وترور میکونس که در پی خود, سران رژیم را به فکر فرو برده بود (دقیقن مثل همین شرایط امروز) آنها را وادار به انجام طرحی دیگر کرد.البنه من مخالف اصلاحات در جوامع بشری نیستم در کشورهای مترقی رفرم همیشه وجود دارد وهمینجا می‌گویم که به جای انقلاب عقب‌مانده اسلامی پدران ما می بایست نظام قبلی را اصلاح می‌کردند چون امکان اصلاحات را داشت؛ دیدیم که محمد رضا شاه فقید با انتخاب, زنده یاد بختیار به عنوان نخست وزیر کشور؛اصلاحات عمیق او را هم پذیرفت رفرمهایی که بعد از نخست وزیری بختیار شروع شد ،انحلال ساواک,انتخابات آزاد ,آزادی تمام زندانیان سیاسی …....مشکل من ولی با فریبکارانی مثل خاتمی در اینجاست که جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست.همه به خوبی به یاد داریم که ؛ وعده های دروغین خاتمی وامید های واهی که بسیاری از فعالین اپوزوسیون هم آنرا تبلیغ کردند.خاتمی8 سال قدرت را در دست داشت ؛ در این 8 سال وضیت اقتصادی کشور تعییر محسوسی نکرد نیروهای مبارز درون کشور امیدشان به خاتمی را نمی خواستند از دست بدهند در این سالها علاوه بر آخوند زاده های ملیاردر وسران سپاه که کم کم در امور اقتصادی دخالت داده شده بودند،و باندهای گوناگون حکومتی که به رفسنجانی وخامنه ای تعلق داشتند؛ قشر جدیدی رابوجود آوردند که به آن‌ها رانتخوار می گویند.به هر روی مردم فقیرتر ورانتخواران پولدارتر می شدند.وعده های خاتمی هیچیک عملی نشد.باید همینجا یاد آور شد که قوه مجریه ومقننه در دست اصلاحطلبان بود طبق آمارخودشان خاتمی 20 ملیون طرفدار هم داشت.یعنی هم خیابان را داشتند و هم دولت را,خامنه ای وتعدادی امامجمعه توانستند این نیروی مقتدر را بی ثمر ونامراد کند.حتی نتوانستند لایحه آبکی مطبوعات را به تصویب برسانند. ما امروز احمدینژاد را می‌بینیم که چگونه در مقابل خامنه ای می‌ایستد نه مجلس را دارد ونه 20 ملیون طرفدار.
همینجا باید متذکر شوم که احمدینژاد عقب‌مانده ترین حلقه این عقب مانده ترین قشر اجتماع ایران که آخوند نام دارند، می باشد.
خاتمی واصلاح طلبان نمی خواستند مردم را وارد پروسه اصلاخات کنند,چرا که می ترسیدند ودر آخر هم در جواب دانشجویان دانشگاه امیرکبیر پاسخ داد ؛ که من جمهوری اسلامی را می خواهم حفظ کنم وما دموکراسی داریم واگر ما کنار زده شویم هیچ کسی نمی‌تواند دموکراسی را به ایران بیاورد.همین آقا در پایان ریاستش کل دوران 8 ساله خود با با این جمله که من فقط یک تدارکاتچی هستم ؛ آشکارا گفت که هیچکاره بوده است وتمام آن قولها هم کشک بوده
در اصل تشکیل اپزوسیون موازی وقلابی از دست آوردهای اتاق فکری بود به نام راهبردهای استراتژیک ریاست جمهوری که رفسنجانی دستور تشکیلش را داد وخاتمی هم در آنجا رییس کتابخانه بود. امر عاس(رفسنجانی.) کارگزارانش را برای کمک به این پروژه بسیج کرد تمام چهره‌های اصلاح طلب شدند اعضای پیشبرد این پروژه، همینها خامنه ای را هم قانع کردند و2 خرداد با جیغ و داد زاییده شد و دیدم که امت همیشه در صحنه هم برای بیچارگی خود چه شادمانیها کرد وچه مبارزان کهنه کاری را به دنبالش کشاند
از آنجایی که اپوزوسیون واقعی رژیم, منسجم نبود ومثل امروز مشغول ایجاد حکومتهای خیالی کمونیستی,سلطنتی,جمهوری خود بود ، مجاهدین هم می‌خواستند به کمک صدام حسین وارتش آرادیبخش عراقی, از راه مهران تهران را فتح کنند؛ تا مهر تابان را به قدرت رسانند و سایر نیروها هم در خیال وآرزوهای خود غرق شده بودند و به قول آقای رضا پهلوی ؛خانه ای نداشتند ولی اندر جنگ، تعیین رنگ کاعذ دیواری آن و ضخامت آجرهایش بودند .پایان نقل قول, در چنین تشتت وپراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی؛ امر عاس این خلافت ، با کمک گرفتن از امپراتوری دلارش توانست راه‌کار استخراج شده در اتاق فکرش را عملی کند.از آن تاریخ تا امروز15 سال سپری شد.یعنی رفسنجانی,خاتمی واعوان وانصارش 15 سال برای جنایتکار قرن، خامنه ای زمان خریدند.در این 15 سال چند هزار انسان را اعدام کردند چند صد هزار جوان ایرانی به دام عفریت اعتیاد گرفتار شدند چند ملیون ایرانی آواره شدند ودر دریاها وجاده های ترکیه ویونان غرق شدندایران در این 15 سال بیشتر به عقب برگشت اقتصادش بحرانی تر شد,ریال این واحد پول ملی هر سال از سال پیش بی ارزشتر شد
. در اعدام اول شدیم,در زندانی زنان وروزنامه نگاران اول شدیم در ترور مخالفین اول شدیم در فلاکت اقتصادی اول شدیم و..............زنان ایرانی راهی دبی شدند این یکی از دستآوردهای حکومت اصلاحات بود که به سایر دستاوردهای جمهوری اسلامی ازآغاز تا کنون اضافه گردید

جنبش سبز
فراموش نشود که مشکلات گرانی وعدم رضایت مردم, رهبران رژیم چه اصلاحطلب وچه اصولگرا را آسوده نمی‌گذارد. این اعتراضات همیشه بوده وتا زمانی که مطلبات مردم برآورده نشود،خواهد بود. نتبیجه این چالشها باعث بوجود آمدن جنبش سبز شد.در اصل آقای موسوی با این شعار به میدان فرستاده شد ، که به قول او ؛ آحمدینژاد وسیاستهای مخربش جمهوری اسلامی را به مرحله فروپاشی رسانده است واین او هست که باید برای نجات حکومت وارد عرصه انتخابات شده است، وخاتمی با انداختن شال سبز رنگ بر گردن ایشان مبارزات او را آغاز کرد.من نمی‌خواهم تاریخنگاری صرف کرده باشم ،هدفم بیشتر بررسی شیوه‌های جنگ روانی حکومتی است ، که در رابطه با شرایط به وجود آمده در کشور،با این گفته در نمار جمعه ؛ که از فردا هر کس در اعتراضات شرکت کند جانش دست خودش است،شروع کرد.می دانیم که برای اولین بار در تاریخ کل ایران جمعیتی 4-5 ملیونی به گفته قالیباف شهردار تهران به خیابان آمدند ومخالفت خود را از وضعیت حاصله در جمهوری اسلامی بیان کردند. این اعتراضات به تمام شهرهای کشور کشیده شد اگر چه رهبران اصلاخات مخالف حضور ملیونی مردم در خیابانها بودند ولی دیگر دیر شده بود این جنبش متولد یافت شعارش هم مرگ بر دیکتاتور بود.خواسته ها به همین جا خاتمه نیافت و می‌رفت که کل، ارکان نظام را نشانه گیرد شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه بسیاری از آن‌ها را وحشتزده کرد خامنه ای، خاتمی وسایر اصلاحطلبان از موسوی خواستند که کاری کند.ودیدیم که او هم خواسته یا ناخواسته آمد وگفت که طرفدار جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم است.ایشان با این کار شوکی را به جنبش وارد کرد همان راهکاری که در بالا به آن اشاره کردم ایجاد شوک سیاسی یکی ار همان عملیات زوانی برای ایجاد انشقاق در جنبش وایجاد یأس وناامیدی در آن بود ، که در اینجا متأسفانه آقای موسوی این نقش را به عهده گرفته بود. جنبش ولی فهمیده بود که آن‌ها کجا را نشانه گرفتند، سریع دست به مقابله زد، و شعار استقلال آزادی خکومت ایرانی را داد، شعار دیگری هم به این شعار اضافه شد؛ نه عزه نه لبنان جانم فدای ایران که آقای کروبی این بار خواست تا همه شعار هم عزه هم لبنان جانم فدای ایران را مطرح کنند ولی نگرفت این شعار را فقط تعدادی بر مقوایی نوشتند وبر سر دست بالا گرفتند .شعارهای دیگر این روزها؛ مرگ بر خامنه ای ، مرگ بر روسیه ومرگ بر چین بود
آقای موسوی سریع متوجه اشتباه خود شد وتصمیم گرفت سکوت کنند.که ای کاش به مانند رهبران واقعی هر انقلابی با سخنرانیهای پر شور و آتشین خواهان ماندن همه در خیابانها تا برآورده شدن خواسته هایشان می شد.مردم که خواسته عجیب وغریبی هم نداشتند.آنها می‌گفتند رأی ما را دزدیند ودرست هم می‌گفتند.سکوت آقای موسوی وپس از آن؛صدور اعلامیه های آنچنانی موضوعیست که برای من همچنان مورد هاله ای از ابهام باقی مانده است.

در روزهایی که جنبش واعتراضات مردمی در تهران وسایر شهرستانها اوج می‌گرفت وشعارهای آغازین این جنبش جایش را به مرگ بر دیکتاتور می‌داد وهمه یکصدا فزیاد می‌زدند خامنه ای قاتله ولایتش باطله یهو عده‌ای از همین طیف در خارج از کشور مخالفت خود را با این شعارهای به جا .رادیکال ابراز داشتند؛که آقا مرگ چیه ما اهل این شعارهای خشن نیستیم واین شعارها متمدن نیست.همینها ولی در مقابل کشتار و سرکوبهای خیابانی خفه شده بودند سایر اصلاحطلبان هم در بوغ وکرنا می دمیدند که رادیکالیسم به ضرر ماست وآن ترفند مکارانه که؛ ما طرفدار خشونت نیستیم.این شعار در همین روزها متولد شد.همانطور که در بالا اشاره کردم.این ما نبودیم که خشونت می‌کردیم ،بلکه نیروهای جنایتکاروفاشیستی بسیج ولباس شخصی بودند که هر روز تعدادی را قربانی می کردند,در زندانها به پیر وجوان,زن ومرد رحم نمی‌کردند وطبق گزارش‌ها مستند ؛ در تمام زندانها کهریزک درست کرده بودند وتمام این جنایتها هم با رضایت خامنه ای انجام می گرفت.در اینجا باید از شهامت آقای کروبی هم قدردانی کزد که شجاعانه در دفاع از زندانیان پا به میدان گذاشت و از قربانیان کهریزک دفاع کرد.کهریزک؛ به داغ ننگی تبدیل شد که تا ابد بر پیشانی جمهوری اسلامی ورهبرش خامنه ای حک شد.
از این تاریخ به بعد همانطور که در بالا اشاره شد دو نیروی اهریمنی رعب ووخشت ویاس وناامیدی ودعوت به سکوت ، از جانب اصلاحطلبان ؛ خوره جان جنبش شد.
متأسفانه در پیشبرد کار تبلیغی ودرایجادرعب وحشت بسیاری از نیروهای اپروسیون واقعی رژیم هم ناخواسته وناخودآگاه دست داشتند ؛وقتی برای نمونه بسیجی جنایتکاری با باتوم بر گیجگاه بانویی جوان می‌زند ، واو نقش زمین می‌گردد، تقریبن غالب رسانه‌های برون مرزی این واقعه را پوشش دادند تا به جهانیان ومردم ایران شقاوت وجنایت کسانی که مدعی اسلامگرایی هستند را نشان دهند.در روزهایی که مردم در خیابانها هستند وبه تمام نبروها ، احتیاج هست پخش این تصاویر دقیقن به نفع حکومت تمام شد . این حادثه در ایجاد آن جو ترس و رعب کمک بسیاری کرد ؛کاملن طبیعیست که بعد از دیدن چنین تصاویری ؛ بسیاری از مادران وپداران اجازه بیرون آمدن به فرزندانشان را ندهند ویا بسیاری از ترس در خانه بمانند وکاملن طبیعی هم هست,در آن روزها؛چنین صحته هایی را رژیم مرتب تبلیغ می‌کرد باید در آینده هوشیار بود که تبلیغات این جانوران را با دست خود پخش نکنیم. برای شناخت این پدیده اختیاج به آمارهایی می‌باشد؛ تا دانست سوژه تبلیغاتی با اطلاع از محیط تبلیغات وسطح آگاهیهای آن‌ها تنظیم شود. پخش تصاویر هر جنایت وقساوتی لرومن به سود مردم ،مبارزه واهداف آن نیست
در آن روزها از یک طرف نبروهای سزکوب با حداکثر تهاجم به جنبش حمله می‌کردند وبا شدیدترین شکلی به سرکوب جوانان مشغول بودند، واز این طرف هم نیروهای اصلاحطلب به جای دعوت به استقامت ودر حیابان ماندن؛از ماها می‌خواستند که آرامش داشته باشیم ودر مقابل حملات مرگبار حتا از خود دفاع نکنیم ومنتظر باشیم تا آقای موسوی وکروبی مجوز تظاهرات را بگیرند.
این همان تاکتیک گازانبریست که به آن اشاره کردم.نا امید کردن وایجاد سستی ورخوت از طرفی واز آن طرف حداکثر سرکوب، کار را به تدریج به جایی رساندند که کم کم همانی را که سرکوبگران می‌خواستند به وقوع پیوست.!.
اطلاعیه های آقای موسوی بیشترین تأثیر را در نیروهای جوان جنبش ؛ که خواهان تغییر وکنار زدن رژیم بودند گذاشت .
ملت به خیابان آمده بودند تا به آقایان موسوی وکروبی برای کنار زدن احمدینژاد وخامنه ای کمک کنند ،غافل از اینکه آن‌ها چنین هدفی نداشتند به هرروی دیدم نتیجه سیاست سرکوب خامنه ای ومماشات خاتمیسم به کجا انجامید؛ نتیجه : چیزی کمتر از ادامه حاکمیت خامنه ای واحمدینژادیسم نبود ونیست

فرایند ها
آیا سکوتی را که اصلاح طلبان به کمک سرکوبهای خامنه ای به جنبش تحمیل کردند! به معنای شکست جنبش است ؟ نه، به هیچ وجه، ملت ایران برای بدست آوردن مطالبات خود به خیابان آمد ورشادتها وقهرمانیها کرد.آیا این مطالبات محقق شد؟اگر نه پس جنبش هم ادامه خواهد داشت
جنبش سبز به جهانیان نشان داد که ایرانی نه مثل حاکمیت جمهوری اسلامی وحشیست ونه بنیادگرای دینی.اگر چه ممکن است در ظاهر این نبرد به نفع ما تمام نشده باشد ولی آینده با ماست. ما رژیم جمهوری اسلامی را برای اولین بار رسوا کردیم.این حکومت در داخل بی آینده شد وباقی مشروعیت خود را هم از دست داد؛ بی خود نیست که تنها امیدش نه به ملت ایرات که قدرتهای5+1 است. آن‌ها به دریوزگی ابرقدتهایی شتافته اند که روزی خمینی با شعار نه شرقی نه غربی خواهان نابودیشان بود
جنبش سبز جمهوری اسلامی را چند شقه کرد ؛اصولگرایان پنج شاخه شدند،احمدینژاد ؛این ریس جمهور مملکت تبدیل به دشمن رهبر شد.اصلاحطلبان بی آبرو شدند و در آینده هیچ نقشی در سیاستهای نجات رژیم ایفا نخواهند کرد
جنبش رادیکال شد ،اگر چه اعتراضات خیابانی وجود ندارد ولی از آنجایی که به هیچ یک از
مطالباتشان پاسخ داده نشده است،عزیزانشان شکنجه واعدام شدند و می شوند؛ بر پتاسیل اعتراضیشان افزوده شده است ومنتظر بهانه‌ای هستند تا ققنوس وار خاکستر را کنار زنند و بر بال سیمرغ آزادی در آسمان ایران به پرواز درآیند
تا زن ایرانی را با روسری یا توسری سرکوب می کنند،تا ملیونها جوان ایرانی بیکارند،تا اعدام وشکنجه هست وتا حقوق اساسی بشر ایرانی برآورده نشده است؛مبارزه هست،اعتراض هست وانقلاب هست وخواهد بود
پیروزی در این جنگ از آن ما خواهد بود؛چرا که این بار خرد جمعی جهان متمدن با ماست .ملت ایران به پا خواهد خواست ،تردید ندارم که این بار وقتی به خیابان آییم کوله‌باری عظیم از تجارب شکست‌های دیرین، بر پشت نهاده ایم،جوانان این مرز وبوم منتظر فرصت دیگری هستند ما نمی‌خواهیم گوشت دم توپ چانه زنیهای امیر ارجمند وخاتمی قرار بگیریم؛تا آن‌ها پا بر اجساد خونین ما نهاده واز خامنه ای امتیاری بگیرند؛دیدید که به فراخان شورای سبز امید چگونه پاسخ دادند
جوان ایرانی،دراین 3 سال گذشته، تجربه‌ای اندوخته است ؛ که برابر با تجربه دهه ها در حالت عادی بود.بزرگترین آزمون ایران وایرانی ولی روزی خواهد بود که دست رد بر دین سیاسی زند وسکولاریسم را بپذیرد؛سکولاریسم هم به نفع دین است وهم به نفع سیاست.
به اعتقاد من بزرگترین دستآورداین جنبشولی ؛ آگاهی بر ماهیت وتزویر به اصطلاح روشن‌فکر دینی و روحانیونیت ایرانیست.،چرا که این دو قشر، از انقلاب مشروطه تا به امروز در کام وطن پرستان ایرانی؛ زهر تلخ خرافات وعقب ماندگی فرهنگی را ریخته و می ریزند

پاینده ایران
.فرید.