ه‍.ش. ۱۳۹۱ اسفند ۱۴, دوشنبه

نامه اصلاحطلبان به عظما ؛ می خواهیم دوباره تدرکاتچی شما شویم ، جنتی نمی ذاره

خاتمی بعد از3 سال قر،قر،قر،گفتن ، بلآخره گفت قرمساق و از عضما رخصت خواست کاندید شود

  سایت اصلاحطلب  انتخاب خبر را با آب و تاب در صفحه اولش به چاپ رساند که؛  18 حزب اصلاحطلب با نامه ای از عظما خواستند ، تا به آنها اجازه  دهد ، خاتمی ، خود را کاندید کند . بلی تمام این احزاب که کسی نمی دونه تا به حال کجا بودند و چه می کردند
 و چرا مثلن  23 تا حزب نه و18 تا حزب ، تمام شهامت اصلاحطلبی خود را رو هم گذاشتند و به آقاشان نامه فدایت شوم نوشتند و به درگاه جنتی استغاصه کردند که آیا می شود ، آیا ممکن است آقا رحمی کند و چشم بر هم نهد تا او وارد شود و آقا را از منجلاب نجات دهد ؟
 برای این طایفه مهم هم نیست که  دیروز و آن روز چه گفته اند و چگونه به هوادارن ساده لوح خود پز دفاع از ازادی زندانیان سیاسی داده اند

 همین سیدمحمد خاتمی در تاریخ يکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱به پسر کروبی گفته بود
"اول از همه آقای خاتمی سلام گرمی به آقای کروبی رساند و گفت که آرزوی اصلی اش آزادی همه زندانیان سیاسی به خصوص آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد است محمد حسین کروبی تصریح کرد: آقای خاتمی البته تاکید داشت که دغدغه ی اصلی او آزادی زندانیان سیاسی و رفع حبس آقایان کروبی و موسوی است و نه انتخابات ریاست جمهوری! و تنها در موقعیتی که این آزادی ها تامین شده باشد می توان در باره ی ورود به انتخابات ریاست جمهوری بحث و گفتگو کرد

زندانیان سیاسی آزاد نشدند و موسوی و کروبی هم همچنان در حبسند ولی سید محمد کاندید شد ، و چه کاندید شدن فلاکت باری (آخه ممکنه جنتی رد صلاحیت کند) بی شرفی تمام عیار، آیا این خواری و خیانت به همان موسوی و کروبی نیست ،آیا آن اصلاحطلبانی که به خاطر این شیخ مزور و فریبکار راهی زندان شدند و برای این آقایان  زندانی شدند و شنکنجه  گردیدند اینها را خواهند بخشید، هزاران هزار جوان ایرانی برای این مارمولکها جلای وطن کردند و در راه فرار قربانی شدند، به خاطر این ملای  مفلوک چه خونها که ریخته نشد . با این کار یعنی پا را بر روی اجساد قربانیان گذاشتن و بالا رفتن ولی آیا اینها  نمی دانند که ایرانیان به ریششان خواهند خندید ؟ اگر می دانند پس دلیل استغاصه به درگاه جلادی مثل خامنه ای چیست ؟ و چه موضوعی باعث شده است که اینها تمام آن دهها چهره  دغل ، آزادیخواهی دروغین و دموکرات بازی را کنار بزنند و بدون واسطه ها و موازیسازیهای گذشته  این دجالترین را وارد صحنه کنند 

 آیا رو شدن آخرین برگ به معنای پایان کار سیستمی به نام جمهوری اسلامی نیست و با اتمام کار  جمهوری اسلامی آیا دیگر از اصلاحطلب و اصولگرا چیزی باقی خواهد ماند ؟
  اگر یادمان باشد در پایان دوره تروریست پرورترین ریس جمهور تاریخ ایران هاشمی رفسنجانی   که صدها تروردر خارج ار کشور را هدایت کرده بود، در برلین رهبران حرب دموکرات کردستان در رستورانی به نام میکونوس به دستور خامنه ای و رفسنجانی ترور گردیدند(دادگاه برلین تمام رهبران رژیم را در این ترور مقصر دانست و دستور دستگیری خامنه ای، رفسنجانی و... را به اینترپل داد) ، دولتهای غربی بعد از سالها مماشات با تروریزم دولتی تصمیم به برخورد جدی می گیرندو تمام سفارتخانه ها خود در ایران را می بندد در آن سالها هم مثل امروز تقریبن رژیم در تمام مجامع بین المللی بی آبرو شده بود.آنها برای خروج از بن بست سیاسی موجود سعی کردند به مهره ای ناشناخته در آن زمان به نام خاتمی مراجعه کنند و توانستند با شعبده بازی 2 خرداد ،مقطعی خود را نجات دهند
آیا برای بار دوم می خواهند همان بازی شکست خورده را تکرار کنند ؟ اگر نیروهای سکولار و برانداز دراپوزسیون نخواهند با مسئولیت و جدیت به این موضوع برخورد کنند و دست از به هم پرداختن بر ندارند و برای تمرکز قدرت و ایجاد اتحاد ملی اقدام جدی نکنند. رژیم بی تردید از این مهره سوخته خود دوباره برای فریب افکار جمعی دنیا استفاده خواهد کرد.اگر چه حنای اصلاحطلبان و اصولگرایان در ایران هیچ رنگی ندارد ، اینها آنقدر دروغ گفتند که اعضای خانواده خود را هم نمی توانند بفریبند چه رسد به دیگران ، ولی برخی از جناحهای سیاسی و لابی نفتی  در غرب برای فریب افکار عمومی در کشورهای خود احتیاج به مستمسکی برای چاپیدن و معامله با اشغالگرانی که به نام جمهوری اسلامی در ایران مشغول غارت می باشند ، هستند

اینکه این مهره چند بار سوخته چه معضلی از دهها معضل مهلک رژیم را حل خواهد کرد یا بر مشکلات خواهد افزود ، موضوعیست که در این نوشته به آن پرداخته خواهد شد لازم به تذکر است که برای جمهوری اسلامی رو به اضمحلال هیچ گزینه ای غیر ممکن نیست
 نفت خون سیستم جمهوری اسلامی در حال قطع شدن است و سران رژیم در حال چاره اندیشیند آیا این چاره ها خود به چاله ها تبدیل خواهند شد یا نه موضوع دیگریست که هدف این نوشته خواهد بود و در ادامه به آن نیز پرداخته خواهد شد

در زندگی عادی فردی که در حال غرق شدن باشد به هر خس و خاشاکی امید می بندد تا شاید نجات یابد این حکم را می شود در رابطه با جمهوری اسلامی هم بررسی کرد. آیا  خاتمی این بار هم می تواند برای رژیم وقت بخرد ؟ پاسخ منفی است به دهها دلیل موجه ازاقتصاد  وسیاست  گرفته تا دیپلماسی بین المللی و عدم مشروعیت رژیم 
  از همه مهمتر اگاهی همگان در رابطه با دروغهای حکومت.  این بار کمتر کسی گول خواهد خورد اینها آنقدر به مردم ایران و جهان دروغ گفته اند که کمتر کسی در جهان و ایران حاضر خواهد شد تا دوباره به این شعبده بازیها را جدی بگیرد

شاید سیاستمدارانی در غرب همانطور که صدام را فریب دادند تا به کویت حمله کند و از آن طریق ترتیبش را دادند به اینها هم امیدهایی داده باشند و خامنه ای را از این طریق راضی به عقب نشینی کنند مثلن در مذاکرات هسته ای اخیر ، خبرهای موثق حاکی از بی نتیجه بودن این مذاکرات را می باشد ولی در ظاهر و بنا به دلایل نامشخص موضوع را طوری دیگری جلوه دادند
دقیقن همان روزی که در آلماآتی طرف مذاکره کننده ایران می خواست شرکت کنندگان رابه توافق برساندکه این مذاکره هم به مانند دهها مذاکرات هسته ای سالهای پیش شکست نخورده است و صالحی دروغی را هم با آن افزود که از امروز تحریمها کم می شود و برداشته میشود ،سایت رادیو فردا این خبر را با تیتر ... "طرح قانون‌گذاران آمریکا برای تشدید تحریم‌های بیشتر علیه ایران ".  در صفه اول خود درج کرد و سایت اصولگرای بازتاب که اخیرن و برای داغ کردن تنور انتخابات در اطلاع پراکنی  کمی دست و دل باز شده است نوشت  
جزئیات پیشنهاد1+5به ایران : سه هویج کوچک دربرابر تعلیق 20 درصد

سالهاست که این مذاکرات را انجام میدهند ایران با تمام هستی خود در گیر ماجراست ، ولی آن پنج کشور هیچ از دست نداده اند که ملیاردها هم نصیبشان شده است نتیجه این همه مذاکرات بیهوده برای ملت ایران چه بوده است ؟ تحریمهای اقتصادی کمر شکن باعث متلاشی شدن سیستم اقتصاد بیمار کشور شده است  و عنقریب حکومت هم به دنبال اقتصاد خواهد رفت  کار به جایی رسیده است که برای ثابت نگاه داشتن دلار 4000 تومانی سعی می کنند برای  یک ماه آرامش خاطر داشته باشند و به دروغ می گویند به توافق رسیدیم طرف مذاکره هم فقط برای سکوت در مقابل این دروغ امتیاز می گیرد. می بینیم که  تنها توافقشان این بود که جلسه دیگری برگذار کنند 2 سال است مذاکره می کنند و توافق می کنند که مذاکره کنند دلالان سیاسی در واشنگتن به غربیها می گویند ما از طرف خامنه ای مذاکره می کنیم ولی وقتی خود خامنه ای صحبت می کند ، گفته هایش هیچ ربطی با قول و قرارهای لابی نفتی و دلالان ایرانی آمریکایی پیدا نمی کند ، کنگره آمریکا هم مرتب تحریمها را افزایش می دهد . این شده است دیپلماسی آخوندی در 10- سال گذشته . غربیها می خواهند که  عقب نشینی را باید خامنه ای با صدای خود در انظار همه انجام دهد و او نمی تواند چنین کاری بکند چون 34 سال به همه دروغ می گویند که ما انقلاب صادر کردیم ، و "استکبار و اسراییل عنقریب از بین می روند ،با توجه به شرایط موجود  ولی روزی فرا رسیده است که باید بگویند دروغ گفته اند وافشای این دروغ برابر است با نابودی این سیستم فریب و  خدعه آخوندی 
  
.در چنین اوضاع قمر در عقربی سید محمد خاتمی  ابا بر دوش وارد میدان می شود
 فرض می گیریم که فریبی در کار نیست و خاتمی را در شورای نگهبان هم رد صلاحیت نمی کنند و حتا در انتصابات ریاست جمهوریشون هم برنده بشود. سوال اساسی ولی اینجاست که آیا برگشت خاتمی به قدرت ، جمهوری اسلامی را نجات خواهد داد ؟
 هر فردی که بخواهد برای نجات کشور ریشه ای فکر کند باید برای برخی معضلات ذکر شده در پایین طرح و برنامه ای ارائه دهد که تا کنون انجام نشده است آیا راه کار خاتمی چه تفاوتی با خامنه ای و احمدینژاد دارد و اگر تفاوت عمده داشته باشد آیا می تواند اجرا کند؟ آیا سیستم پاکستانی اقتصاد سپاه پاسدارانی ، این اجازه را به کسی غیر از فرماندهان سپاه خواهد داد
یرخی بحرانهای مزمن حکومت از آغاز پیروزی انقلاب سیاه اسلامی در سال پنجاه و هفت    
فروپاشی اقتصادی 
 نفرت عمومی مردم ایران از حکومت 
 ده شقه شدن حکومت 
 فروپاشی حتمی سوریه
ده ملیون بیکار
دو ملیون معتاد
 آخرین اولتیماتم غرب برای موضوع هسته ایی

 بر معظلات ریشه دار خامنه ای و حکومتش باید پدیده احمدینژاد را هم اضافه کرد . احمدینژاد امروز خود را صاحب خانه می داند و به سهم کم در قدرت آینده راضی نمی شود ، او و مامورانش خود را وارد بازی جاسوسان چند جانبه و کهنه کار غربی کرده اند  و از آنها هم قول وقرارهایی گرفته اند ، احمدینژاد آنقدر سفیه و ابله است و طوری شیفته این بازی شده است که حاضر است برای در قدرت ماندن ،تمام  اصلاحطلبان و خامنه ای را هم قربانی کند ،او امروز به این نتیجه رسیده است که چرا فقط باید خامنه ای و ایل و تبارش بدزدند و بچاپند آنهم به نام اسلام و دین و انقلاب که امروز او هم متوجه شده است که همه دروغ بوده
بی ایمانی احمدینژاد از انقلاب اسلامی و حکومت دینی ارتباط مستقیم دارد به  رفتارهای خامنه ای و فرزندان و اقوام سران حکومتی و دیگر اسلامیون و آخوندها گردن کلفت . او خوب می بیند به خود حق می دهد که چرا من زحمت بکشم و اینها شکمشان گنده تر و حسابهایشان پر تر شود ، سوالیست که هر کسی در جای او از خود خواهد پرسید. خاتمی ترسویی بیش نبود و می خواست جمهوری اسلامی را حفظ کند . احمدینژاد به خوبی می داند که ادامه روند کنونی ناخودآگاه رژیم را ساقط خواهد کرد و از دید خود می خواهد که او هم سیستم را نجات دهد او خود را در این بلبشوی سیاسی، اقتصادی وامنیتی ،  نجات دهنده می داند و کنار رفتنی هم نیست ، خامنه ای را هم دیگر قبول ندارد و بقای او را در حیطه قدرت خود می داند و از این طریق می خواهد به ولی نعمتش رحمتی کند و برای اثبات این ادعای خود هزاران سند ، مدرک و فایلهای صوتی و تصویری آماده دارد
علاوه بر احمدینژاد ، .آن دیگرانی که خود را به خامنه ای نزدیکتر می دانند در حقیقت ان مقربین درگاهش هم، برایش تره خورد نمی کنند ، آنها در ظاهر خود را مرید خامنه ای می دانند در حقیقت ولی هر یک از آنها احمدینژادی دیگریند 

 باید صریح و آشکار بیان کرد که تمام دولتمردان حکومتی در ایران مدتهاست پی برده اند هرم قدرت دیگر در تهران و قم نیست ، بلکه در پاریس ، واشنگتن و لندن می باشد ، چین و روس هم پدیده های گذرایی هستند که از سیاست تبهکارانه حاکمان ضد ملی در ایران ملیاردها به جیب زدند و با امتیازهای بهتری از غرب در آینده نزدیک به  زودی خود را کنار خواهند کشید

 و این را در حکومت همه می دانند ، نتیجه این گفتمان این است که در حکومت مسابقه ای شروع شده است برای نزدیکی  سیاسیون و آخوندهای حکومتی به غرب(خوانواده هایشان همه در غرب زندگی و تحصیل می کنند) ،

اگربخواهیم روند نزدیکی رهبران ساسی منطقه را بعد از یک دوره غربستیزی به دوره غربزدگی در مثال آوریم می شود  این روند تغییر سیاست از غربستیزی به غربزدگی  را در دوران ناصر در مصر ، هند و اخیرن در سازمان ازادیبخش فلسطین نمونه آورد .در ایران از خامنه ای و رفسنجامی گرفته تا خاتمی ، موسوی ، اژه ای ، احمدینژاد ، لاریجانیها و خلاصه هر فرد معمم و مکلایی که قدرت و ثروتی دارد در جستجوی کانال و جاسوس غربیست و مشغول دادن اطلاعات و اسناد سریست ، تا شاید بتواند ابتدا خود و خانواده اش را نجات دهدو سپس حکومت را ، غربیها هم بر تمام این ضعفها آگاهند و با سران حکومت اسلامی مشغول باختن نرد عشقند، در این راستا احمدینژاد به خاطر بی پرنسیبی و فرصت طلبی مطلقش موقعیت با صرفه تری دارد و در سفرهای خارجی دستش بازتر است


 اصلاحطلبان با این فرضیه خاتمی   را راه انداخته اند که گویا غرب فقط عاشق غمزه های خاتمیست ، آنها هنوز در دوران ریاست جمهوری کلینتون غوطه ورند ، چرا که در آن دوران غربیها هنوز امیدی به اصلاحطلبان داشتند و فکر می کردند که اینها واقعن قدرتی در ایران دارند . انگیزه دیگر اصلاحطلبان که آنها را از خود بی خود کرده این است ؛  "آقا" در چنان تنگنایی قرار گرفته که چاره ای جزء رجوع به ما ندارد و از همین جایگاه هم رفسنجانی را زیر پا له کردند و خاتمی را جلو اندختند ، این درست است که خامنه ای به بن بست مطلق رسیده است ولی از این حکم درست نمی شود به این نتیجه اشتباه رسید که خامنه ای آنها را که یک بار برایش کلی دردسر ایجاد کردند را دوباره بر خود سوار کند. 

اصلاحطلبان با این دو فرضیه کاملن اشتباه ،آخرین میخ را قبل از سقوط کل رژیم بر تابوت خود خواهند زد. البته چیزی برای باختن ندارند به جزء افشای چهره واقعی خود ، به بیان دیگر قبل از مرگ مردند ، مهمترین دلیل اینکه ، خامنه ای نه اینکه نخواهد بلکه نمی تواند به اصلاحطلبان رجوع کند این است که رژیم در این 33سال چنان تمام درها را به روی خود بسته است که هر نوع تغییری در سیاستهای راهبردیش ، برابر است با فروپاشی سریعتر ،علاوه بر این  خامنه ای دو خواسته دارد که اصلاحطلبان آنرا برآورده نمی کنند . خواسته اول حفظ قدرت اهریمنی خود و خانواده اش می باشد ، خواسته دوم او حفظ نظام است به هر قیمتی

خامنه ای به خوبی می داند که هر نوع تغییری در ساختار روانی و سیاسی هرم قدرت مساویست با بی اثر شدن آن جنگ روانی  علیه مردم .همه می دانیم که  رژیم با ایجاد صدها سازمان تفتیش و حراست و سرکوب توانسته است از  تنها دکترین سیاسی خود که  همانا الرعب بالتصربود که بترسان و حکومت کن ، حداکثر استفاده را بکند و برای ایجاد جو ارعاب و ترس در جامعه  هزینه های زیادی پرداخت کرده است ، و به طریقی امروز تنها ابزار بقای حکومتش همین جو ترس و ارعاب است ،که اگر این جو در جامعه شکسته شود مردم دوباره ملیونی به خیابانها خواهند آمد ، واین بار می مانند و به خانه نخواهند رفت و سکوت نخواهند کرد تا حکومت را به زیر بکشند  ، 

از دوخواسته بالا ولی فقط یکی برآورده می شود چون ،وجود عنصر خونریز و فاسدی مثل خامنه ای در راس حکومت برابر است با نابودی رژیم . همه به خاطر داریم که آمدن خاتمی در 2 خرداد شانزده سال پیش نه به خاطر محبوبیت خاتمی که به دلیل  تنفر از خامنه ای بود و مردم برای نه گفتن به کاندید خامنه ای (ناطق نوری) به ملای شیادی که هیچ شناختی از او نداشتند گرایش پیدا کردند

 این تنفر بعد از جنبش سبز دهها برابر شده است. نه غرب و  نه مردم ایران کمترین علاقه ای به خامنه ای ندارند به بیان دیگر وجود خامنه ای آن بالا یعنی  نابودی حتمی حکومت شرط دیگر خامنه ای هم ممکن نیست چرا که در کوتاه مدت خامنه ای می تواند با شعبده بازی من علیلم و بدن نحیفی دارم گرگهای حکومتی را از دریدن موقتی همدیگر و ونابودی سیستم باز دارد . ولی اقتصاد بیمار کشوروو قدرت طلبی باندهای حکوومتی در نهایت حکومت را از هم خواهد درید  نتیجه این است که خامنه ای و  حکومت در هم عجین شده اند و یکی بدون دیگری نمی تواند به بقای خود ادامه دهد و سریعتر از بین خواهد رفت

 در سیستم مافیایی جمهوری اسلامی اگر فردی نتواند قدرت کامل را به دست آورد می شود همان تدارکاتچی و آبدارچی که خاتمی گفت ، چنین فردی بود و نبودش فرقی نمی کند ، و نمی نتواند کاری از پیش برد و از این جایگاه نمی تواند  رژیم را هم از فروپاشی نجات دهد.

خامنه ای هم بر این واقعیات اشراف دارد و می داند که  تدارکاتچی مزاحم احتیاج ندارد. او یک برده بی آزار می خواهد ، آیا در بین افرادی که می خواهند به سیستم خدمت کنند چنین برده ای پیدا می شود ، بی دلیل نیست که2 ماه و نیم به موعد انتصابات باقی مانده است و هنوز حتا یک نفر خود را برای این بردگی وسط میدان پرت نکرده است ، خاتمی اولین بود ،خاتمی اگر چاکر منشی خود را به خامنه ای اثبات نکند یا حذف خواهد شد و یا رفیق جنتی در شورای نگهبان او را رد صلاحیت خواهد کرد. تمام اینها به این شرط است که خاتمی تا آن زمان پشیمان نشود و پشیمانش نکنند

. حال چگونه است که در این فرضیه ، خامنه ای با آن همه قدرت نمی تواند از فروپاشی رژیم جلوگیری کند و خاتمی که دیگر کسی پشتیبانش نیست می تواند ؟ ، شاید خاتمی به این امید خود را وسط آب سرد انداخت که غربیها از او حمایت خواهند کرد، غافل از اینکه غرب منتظر به زانو در آمدن حکومت است نه نجات آن ، اسلام و حکومت اسلامی بعد از فروپاشی شوروی برای غرب فقط یک مزاحم سمجیست که باید به گورستان تاریخ سپرده شود . آنها می دانند که نابودی جمهوری اسلامی حتمیست و منتظر آن روزند . آنها نیک می دانند که جسم بی روح جمهوری اسلامی  احتیاج به حمله نظامی ندارد و منتظر فرصتی هستند تا با ضربه ای کم هزینه مثل شوروی او را به زمین اندازند ، اصلاحطلبان که امیدشان به سیاستمداران غربیست به زودی پی خواهند برد که آنها به هیچ قول و قراری پایبند نیستند غرب فقط به یک اخلاق پایبند است  آنهم منافع ملی آنهاست  منافع ملی در عرصه دیپلماسی جهانی بهترین اخلاق آنهاست،اخلاقی که برای منافع ملت خود چانه می زند ونه برای منافع سیاستبازانی مثل (خاتمی ، احمدینژاد،خامنه ای ،لاریحانی،رفسنجانی) . کاش حکومتداران در ایران هم کمی وجدان می داشتند و در فکر منافع ملی ایران می بودند

فرید .